ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

305

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سنه دويست و شش بيان امارت عبد اللّه بن طاهر در رقه در آن سال مامون عبد اللّه بن طاهر را امير بلاد رقه و مصر نمود و به او فرمان داد كه جنگ نصر بن شبيث را ادامه دهد . علت اين بود كه يحيى بن معاذ كه امير جزيره شده بود درگذشت و فرزندش احمد بجاى او نشست ولى مأمون امارت او را بعبد اللّه بن طاهر واگذار كرد . چون خواست فرمان امارت او را صادر كند او را نزد خود خواند و گفت : اى عبد اللّه من از يك ماه پيش بلكه بيشتر استخاره مىكردم كه كسى را امير آن ديار كنم اكنون خداوند ترا براى اين كار اختيار فرموده كه من اميدوار هستم كه چنين باشد . من مردان را چنين ديده‌ام كه فرزندان خود را مىستايند ولى ترا بيش از اين مىبينم كه پدرت ترا ستوده . يحيى مرد و فرزند خود را جانشين خويش نمود . او در خور اين كار نيست من صلاح در اين ديدم كه ترا امير مصر كنم و جنگ نصر بن شبث را به عهده تو واگذارم . عبد اللّه گفت : مىشنوم و اطاعت مىكنم و اميدوارم كه خداوند مرا براى امير المؤمنين و عموم مسلمين برگزيده . مأمون پرچمى براى امارت او افراشت . گفته شد امارت او در سنه دويست و پنج يا دويست و هفت بوده است . چون عبد اللّه رخت سفر بست اسحاق بن ابراهيم بن حسين بن مصعب را كه پسر عم او بود بجاى خود رئيس شرطه ( پليس و شهربانى ) منصوب نمود . چون مأمون او را براى آن امارت ( عظيم ) برگزيد پدرش طاهر براى او نامهء پند آميز نوشت كه در آن نامه همه چيز را آورد ( از نصيحت و دستور و تعليم ) هر چه براى تاديب و تربيت و آگاه كردن امراء ضرورت دارد در آن نامه ذكر شده . سياست و مردم دارى و تدبير را به او آموخت . من هم ( مولف ) بهترين قسمت آن نامه