ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

300

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مأمون در نيمه ماه صفر با لباس سبز رسيد . اتباع او هم لباس و شعار سبز داشتند . چون ببغداد رسيد در رصافه منزل گزيد بعد از آن در كاخ اختصاصى خود در كنار رود دجله مستقر گرديد . بفرماندهان و سالاران دستور داد كه در لشكرگاه خود اقامت كنند مردم هم ناگزير با لباس سبز نزد او مىرفتند . پيروان و سپاهيان او هر كه را با لباس سياه مىديدند جامه او را مىدريدند . هشت روز بدان حال گذشت تا آنكه رجال بنى العباس و سران سپاه خراسانى با او گفتگو كردند ( در امر شعار سبز و سياه ) . گفته شد : طاهر بن الحسين كه بر او وارد شد مأمون به او گفت : هر چه ميخواهى بگو و درخواست كن . نخستين درخواست او اين بود كه مأمون دوباره سياه بپوشد ( و سياه را علامت و شعار خود كند ) او هم پذيرفت . براى پذيرائى نشست و جامه سياه خواست يك خلعت سياه هم براى طاهر آماده كرد . طاهر را با جامه سياه پوشانيد . خلعت سياه هم بسالاران و فرماندهان داد . مردم باز شعار سياه را گرفتند و آن در بيست و سيم ماه صفر بود . چون مأمون سوار شد احمد بن ابى خالد احول ملتزم ركاب او بود گفت : اى امير المؤمنين من در فكر اين بود كه هنگام هجوم بر بغداد ما بيشتر از پنجاه هزار درهم نداشتيم . با آن فتنه كه مردم را پريشان كرده و دلها را لرزانده چه خواهيم كرد ( كه آن وجه كافى نبود ) . و اگر يكى ضد ما قيام كند چاره چه خواهد بود ( كه دست ما تهى باشد ) . مامون گفت : اى احمد راست گفتى ولى بدان كه مردم سه گروه هستند . ستمگر و ستم كش و يك گروه ديگر نه ظالم و نه مظلوم . اما ستمگر كه هيچ آرزوئى ندارد مگر اينكه او را ببخشيم و كيفر ندهيم و اما ستمكش كه فقط انتظار اين را دارد كه حق او را بگيريم و به او بدهيم . و اما كسى كه نه ظالم است و نه مظلوم كه او فقط بخانه‌نشينى اكتفا و قناعت مىكند . بيان حوادث در آن سال مامون دستور داد كه بهره سواد ( عراق ) دو خمس باشد و حال اينكه