ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

263

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عبد الكريم با سپاه خود وارد كشور فرنگ شد . رفت تا وسط مملكت فرنگ . ويران كرد و گرفت و برد و قلعه‌ها را كوبيد بهر جا كه مىرسيد ويران مىكرد و مىربود تا به محل گنجها رسيد . گنج پادشاه فرنگ را بغنيمت برد . چون پادشاه فرنگ كار مسلمين را بدان گونه ديد با پادشاهان ديگر مكاتبه كرد و يارى خواست . مسيحيان از هر طرف تجمع و به يارى او شتاب كردند . پادشاه فرنگ با سپاهى عظيم مسلمين را قصد كرد . جنگى بسيار سخت رخ داد . چند روزى گذشت كه مسلمين خواستند از رودى كه حائل بود عبور كنند و مسيحيان مانع مىشدند . چون مسلمين وضع را بدان گونه ديدند از عبور منصرف شده از كنار رود دور گذشتند . مشركين به قصد آنها از رود گذشتند و باز جنگى سخت رخ داد مشركين شكست خورده منهزم شدند و تا كنار نهر رسيدند كه مسلمين آنها را دنبال كرده كشتند و گرفتار كردند هر كه از رود گذشت نجات يافت و هر كه نتوانست دچار شد . عده از سالاران و امراء و پادشاهان مسيحى گرفتار شدند . فرنگيان برگشتند و بر كنار رود پايدارى نمودند تا نگذارند مسلمين عبور كنند و بروند . مدت سيزده روز گذشت . همه روزه جنگ مىكردند تا فصل باران رسيد و رودخانه طغيان كرد و عبور او آن دشوار شد . عبد الكريم لشكر كشيد و بازگشت . بيان قيام و خروج بربر در ناحيه « مورور » در آن سال مردى از قبايل بربر در ناحيه « مورور » قيام و ظهور كرد . حاكم محل نامه به حكم ( امير اندلس ) نوشت كه چنين كسى خروج و قيام كرده حاكم خبر شورش را پنهان داشت در همان ساعت يكى از فرماندهان را خواست و راز را ابراز كرد و فرمان داد كه در همان ساعت حركت و با آن خارجى جنگ كند و سرش را نزد او بيارد و گر نه كه سر خود آن فرمانده عوض آن از تن جدا خواهد شد به او گفت : من در همين جا مىنشينم و برنمىخيزم تا تو سرش را به يارى . آن فرمانده رفت و با احتياط بسيار احوال آن خارجى بربرى را تجسس