ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

252

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ابن هبيره بود لشكرى بمدائن فرستاد لشكر او در ماه رمضان بمدائن رسيد خود او هم لشكر كشيد و در پيرامون رود صرصر لشكر زد . هرثمه هم در قبال او لشكر زد كه نهر صرصر حائل ما بين متحاربين بود . على بن سعيد در ماه شوال بمدائن رفت و با اتباع ابى السرايا نبرد كرد و پيروز شد آنها گريختند و او وارد مدائن شد . چون ابو السرايا خبر واقعه را شنيد از نهر صرصر بقصر ابى هبيره رفت و هرثمه او را دنبال كرد . گروهى از اتباع او را يافت كه همه را كشت و سر آنها را نزد حسن بن سهل فرستاد . هرثمه با ابو السرايا جنگ كرد جمعى از اتباع ابى السرايا كشته شدند ناگزير بكوفه پناه برد طالبيان ( فرزندان ابو طالب ) كه با او بودند خانه‌هاى بنى العباس را غارت كردند همچنين خانه موالى و اتباع و پيوستگان آنها را غارت و منهدم كردند . مزارع و املاك آنها را هم ويران نمودند و كارهاى زشت را روا داشتند هر چه بنى العباس نزد مردم امانت داشتند گرفتند . هرثمه هم ادعا كرده بود كه او قصد حج دارد كه امير الحاج باشد . حجاجى را كه از خراسان به قصد حج آمده بودند همه را از ادامه سير بازداشت . داود بن عيسى بن موسى بن عيسى بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهم را سوى مكه فرستاد . ابو السرايا هم حسين بن حسن افطس را به مكه فرستاده بود . محمد بن سليمان بن داود بن حسن بن على را بمدينه فرستاده بود كه او وارد شد و كسى با او نبرد نكرد . چون داود بن عيسى شنيد كه ابو السرايا حسين بن حسن افطس را به مكه فرستاده كه امير الحاج باشد اتباع و غلامان بنى العباس را جمع كرد مسرور كبير هم در آن سال براى حج رفته و با او دويست سوار بودند ، مسرور با عدهء خود آماده جنگ شدند و بداود گفت : تو در اينجا بمان يا يكى از فرزندان خود را در اينجا بگذار تا من جنگ را آغاز كنم . داود گفت : هرگز . من جنگ را در ماه محرم روا نمىدانم . به خدا قسم اگر آنها از اين راه داخل شوند من از آن راه خارج مىشوم ( تا جنگ واقع نشود ) . و او در ناحيه « مشاش » كنار گرفت . گروهى را كه داود گرد آورده بود پراكنده شد . مسرور هم جنگ نكرد و بعراق