ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

246

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بنبرد كوشيدند حكم به فرزند عم خود فرمان داد كه حصار را بشكافد و با عده سوار بيرون رود و بدشمن از پشت سر حمله كند . او هم حمله كرد و در محل ربض آتش افروخت مردم منهزم شدند و كشتارى عظيم واقع شد . عده سيصد تن از بزرگان و اعيان آنها را گرفت و وارونه بدار آويخت . مدت سه روز در شهر كشت و گرفت و ربود و ويران كرد . پس از آن حكم با عبد الكريم بن عبد الواحد بن عبد المغيث كه كسى مانندش نزد او مقرب نبود مشورت كرد او گفت : بايد عفو كنى ولى ديگرى رأى بكشتن بقيه داد . او عقيده عبد الكريم را پسنديد و به كار برد . دستور داد منادى او ندا دهد كه هر كه از اهالى ربض در محل خود بماند كشته خواهد شد و سه روز مهلت داد هر كه زنده مانده بود از محل « ربض » خارج شد چه پياده و چه سواره بر هر - چارپائى كه يافتند سوار شدند و رفتند . زن و فرزند و اموال سبك و گرانبها را با خود حمل نمودند ولى در عرض راه سپاهيان و اوباش كمين شدند و اموال آنها را ربودند و هر كه خوددارى مىكرد مىكشتند . چون سه روز گذشت حكم فرمان امان داد و از قتل و غارت و ربودن زنان خوددارى كرد و زنان را يك جا جمع و ربض كهنه را ويران كرد . در آن هنگام بزيع غلام اميه فرزند امير عبد الرحمن بن معاوية بن هشام در زندان بود زنجير و قيد بپاداشت از زندان‌بان درخواست كرد كه او را آزاد كند كه بجنگ شورشيان برود و بازگردد . زندان بان بر او عهد و ميثاق گرفت كه اگر زنده بماند بازگردد او هم از زندان بميدان رفت و دليرى كرد و پس از پيروزى بازگشت . حكم آگاه شد او را آزاد كرد . و در حق وى احسان نمود . بعضى از مؤرخين تاريخ اين واقعه را در سنه دويست و دو وارد كرده است .