ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
241
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كوثر گويد : امين دستور داد كه در قصر خلد بر يك سده بساطى گسترده و بزمى ساخته شود . فرشى كه به صورت يك چمن و گلشن بود گسترده شد . نهالى و بالش و انواع وسايل آسايش فراهم و ظروف زرين و سيمين و آلات و اسباب جواهر نشان آماده شد و به كار رفت . سرپرست كنيزان مهوشى را فرمان داد كه صد كنيز زيبا انتخاب كند و ده ده نزد او ببرد كه آن كنيزان نوازنده عود باشند و يك نواخت و بيك آهنگ بنوازند و بخوانند ، ده نوازنده اول نزد او رفتند و اين بيت شعر را خواندند : هم قتلوه كى يكونوا مكانه * كما غدرت يوما بكسرى مرازبه يعنى : آنها او را كشتند كه جاىگزين او باشند چنان كه مرزبانان كسرى را از روى خيانت كشتند . امين از شنيدن آن بيت آشفت و آن ده زن مطرب را دشنام داد و طرد كرد فرمود تا ده مطرب ديگر را حاضر كند آنها حاضر شدند و اين بيت را خواندند : من كان مسرورا بمقتل مالك * فليات نسوتنا بوجه نهار يعنى : هر كه از كشتن مالك ( نام شخص ) خرسند باشد با روى سفيد نزد زنان ما حاضر شود . امين باز آنها را طرد كرد و ناسزا گفت و مدتى متحير و متفكر شد و باز دستور داد ده زن نوازنده ديگر حاضر شوند آنها حاضر شدند و اين بيت را خواندند : كليب لعمرى كان اكثر ناصرا * و ايسر حزما منك ضرج بالدم يعنى : كليب ( همان امير عربى كه به او اشاره كرديم ) بجان خود قسم بيشتر از تو يار داشت و او از حيث خرد بهتر از تو بود با وجود اين به خون آغشته شد . امين از بزم خود برخاست و دستور داد كه همه چيز را برچينند زيرا گفته مطربين را بفال بد و شوم تلقى كرد . ( ممكن است اين داستان مجعول باشد و گر نه چگونه هر سه دسته مطرب فقط شعر قتل و شوم را بخوانند و حال اينكه خليفه براى طرب نشسته و آن اشعار اثرى از آثار طرب و فرح نداشته باشد . چنان كه روايت ابراهيم عم خليفه كه چندى پيش گذشت جعل شده كه