ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

230

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عوجا بها فاستيقنا عندها * على يقين قدرة القادر و ابلغا عنى مقالا * الى المولى على المامور و الامر قولا له يا ابن ابى الناصر * طهر بلاد اللّه من طاهر لم يكفه ان حز أوداجه * ذبح الهدايا بمدى الجازر حتى اتى يسحب أوداجه * فى شطن هذا مدى السائر قد برد الموت على جنبه * فطرفه منكسر الناظر يعنى برويد ( اى دو يار ) بويرانه مندرس خلد ( كاخ معروف خلد ) كه با سنگ و آجر بنا شده . مرمر تراشيده روپوش آن و در زرين زيبا در آن كاخ است . برويد اى دو يار و يقين كنيد كه قدرت قادر ( خداوند ) در كار است . از من اين گفته را بمولاى مامور و امير ابلاغ كنيد و بگوييد اى فرزند ابو ناصر ( در طبرى يا ابن ولى الهدى كه بايد اصح باشد ) بلاد خداوند را از طاهر پاك كن . او به اين اكتفا نكرد كه رگهاى گردنش را بريد آن هم با كارد قصاب بلكه ( بجاى اوداج در طبرى اوصال آمده و حتى اصح از روايت ابن الاثير است ) تن او را در جوال نهاد و كشيد ( پامال عابرين كرد و باز در طبرى چنين آمده : فى شطن يغنى مدى الشابر . مرگ پيكر او را سرد كرد . چشم او نيم باز و نظرش شكسته است . چون مأمون آن اشعار را شنيد خشمگين گرديد . بيان صفت امين و عمر و مدت خلافت او گفته شد : محمد روز پنجشنبه نوزدهم جمادى الاولى سنه صد و نود و سه بخلافت رسيد و در شب يك شنبه بيست و چهارم محرم سنه صد و نود و هشت كشته شد . كنيه او ابو موسى گفته شده ابو عبد اللّه او فرزند رشيد هارون ( هارون الرشيد ) ابن ابى عبد اللّه مهدى بن ابى جعفر منصور كه مادرش زبيده دختر جعفر بزرگترين