ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
225
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و از طاهر تنفر دارم . هرثمه مولاى ما و در حكم پدر ماست من به او اعتماد دارم . امين نزد هرثمه فرستاد و امان خواست هرثمه هم اجابت و سوگند ياد نمود كه اگر نزد او برود او دفاع خواهد كرد كه اگر مامون بخواهد او را بكشد جنگ خواهد كرد و او را مصون خواهد داشت . چون طاهر بر تصميم امين آگاه شد كه قصد دارد . بهرثمه تسليم شود سخت آشفته شد و خروج امين را منع كرد مبادا بهرثمه پناه برد و گفت : او در قسمت سپاه من محاصره شده و در جانب من كه ميدان اختصاص جنگ من است اقامت مىكند من بر او سخت گرفتم كه براى تسليم حاضر شده هرگز من راضى نخواهم شد كه او تسليم هرثمه شود ( بايد تسليم من شود ) مبادا اين فتح بنام او انجام گيرد . چون هرثمه و سالاران او بر آن اوضاع آگاه شدند در خانه خزيمة بن خازم تجمع نمودند طاهر هم با سالاران خود در آنجا حاضر شد . سليمان بن سندى و محمد بن عيسى بن نهيك هم در آنجا حاضر شدند و تبادل افكار و مشورت به عمل آمد . آنها گفتند : اگر آنچه را كه امين خواسته انجام نگيرد بيم آن مىرود كه وقايع روزگار حسين بن على بن عيسى بن ماهان تجديد شود ( دوباره عده به يارى امين قيام كنند و او را بر مسند خلافت بنشانند ) حتما بايد تسليم هرثمه شود ( نه طاهر ) آنگاه گفتند : او تنها فقط تن خود را تسليم هرثمه مىكند و خاتم خلافت و عصا - ( ى پيغمبر ) و برد ( پيغمبر كه ميراث خلافت است ) به تو ( كه طاهر باشى ) مىدهد . تو هم اينها را مغتنم بشمار و كار را پريشان مكن طاهر ( خواه و ناخواه ) راضى شد . پس از آن حرشى ( از سالاران وفادار امين ) آگاه شد خواست نزد طاهر تقرب جويد به او گفت : آن تصميم حيله و خيانت بوده و امين اگر نزد هرثمه برود خاتم و قضيب ( عصا ) و برد ( ردا ) را با خود خواهد برد . طاهر خشمناك شد . گرداگرد كاخ مادر امين و كاخهاى خلد عده تيشهدار گماشت كه كسى از احاطه آنها