ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

223

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آواز آن كنيز كه شوم است و شكستن جام به خدا قسم من گمان مىكنم كه كار من پايان يافته . من گفتم : خداوند ملك و سلطنت ترا جاويدان كند . دشمنت را منكوب و ذليل فرمايد . هنوز سخن ما خاتمه نيافته كه به من گفت : آيا مىشنوى ؟ گفتم : چيزى نمىشنوم . گفت : از رودخانه صدا نمىشنوى ؟ من گوش دادم چيزى نشنيدم . ما دوباره سخن را از سر گرفتيم باز او آن صدا را شنيد . هاتفى مىگفت « قضى الامر الذى فيه تستفتيان » كارى كه در آن گفتگو و بحث مىكنيد خاتمه يافته . امين برخاست و بكاخ در درون شهر رفت يك دو شب از آن بزم گذشت كه كشته شد . بيان قتل امين چون محمد ( امين ) به شهر منصور ( بغداد كهنه ) نقل مكان كرد و چون طاهر داخل بغداد شد و بازارهاى كرخ را گرفت اتباع امين پرچم‌ها را بدرون شهر بردند و دانستند ديگر قادر بر دفاع نخواهند بود زيرا ديوار و حصار نداشتند ترسيدند كه طاهر بر آنها غلبه كند . محمد بن حاتم بن صقر و محمد بن ابراهيم بن اغلب امير آفريقا هر دو ( سالار ) نزد امين رفتند و گفتند : وضع و حال ما چنين است كه مىبينى فقط يك چاره مانده كه آن را پيشنهاد مىكنيم كه تو بايد تصميم بگيرى و آن را به كار بندى . گفت چيست بگوييد . گفتند : مردم پراكنده شدند و دشمن از هر طرف به تو احاطه كرده و مسلط شده . هفت هزار اسب خوب براى تو مانده تو هفت هزار تن از ابناء ( فرزندان ايرانى كه خلافت را براى بنى العباس گرفتند ) انتخاب كن كه آنها دوستدار تو هستند بر آن اسبها سوار كن و شبانه از يكى از دروازه‌ها خارج شويم زيرا شب پرده‌پوش است و هيچكس در قبال تو پايدارى نخواهد كرد بخواست خداوند . آنگاه ما بجزيره و شام خواهيم رفت در آنجا باج و خراج خواهيم گرفت و در يك