ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

215

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

حوادث بغداد را در آن نقل كرده ما بسبب درازى از نقل آن خوددارى نموديم . گفته شد يكى از سالاران خراسان از اتباع طاهر كه بدليرى مشهور بود روزى براى جنگ رفت . گروهى ديد لخت و بىسلاح باتباع خود گفت : كسى غير از اين اوباش لخت با ما نبرد نمىكند . او آنها را حقير دانست به او گفته شد . آرى ولى اينها بلا و آفت هستند گفت : واى بر شما از اين اوباش حقير مىگريزيد ؟ اينها كيستند و چيستند ؟ شما دلير و داراى اسلحه هستيد . اينها كه بىسلاح هستند چه مىتوانند بكنند ؟ او اين سخن را گفت و حمله كرد . با مردى روبرو شد كه بوريا قيراندود بجاى سپر حمله كرده و زير بغل فلاخن داشت . هر تيرى را كه سالار خراسانى رها مىكرد به آن بوريا اصابت مىنمود يا نزديك او مىافتاد آن عيار تير افتاده را بر مىداشت و فرياد مىزد يك پشيز يعنى قيمت آن يك پشيز است و من آن را ربوده و يك پشيز كسب كرده‌ام هر دو در آن حال بودند تا تمام تيرهاى سالار انداخته شد بعد از آن ، آن مرد عيار با فلاخن بر آن سالار حمله كرد و چشم سالار خراسانى را هدف نمود . خراسانى افتاد و نزديك بود كشته شود كه چاره جز فرار نديد . گريخت و گفت : اينها بشر نيستند . چون طاهر واقعه او را شنيد خنديد . چون طاهر حال را چنين ديد و بر قتل اتباع خود در قصر صالح آگاه و متأثر گرديد و محاصره و نبرد به طول كشيد دستور داد كه خانه مخالفين را ويران كنند و بسوزاند . خانه‌هاى ما بين دجله و دار الرقيق و باب الشام و باب كوفه و « ربض حميد » و نهر كرخا يا تا محل « صرات » منهدم كرد . چون اتباع طاهر يك خانه يا كاخ را ويران مىكردند اتباع امين شروع بغارت مىنمودند در و پيكر و تير سقف آن خانه را مىكندند و مىبردند . غارت و آزار آنها بيشتر از حمله و هجوم طاهريان بود . شاعرى گفت : لنا كل يوم ثلمة لانسدها * يزيدون فيما يطلبون و تنقص اذا هدموا دارا اخذنا سقوفها * و نحن لاخرى غيرها نتربص