ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
199
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
شدند . حسين گفت : اى گروه ابناء ( فرزندان ايرانى ) . خلافت خداوند با تنپرورى و خودپسندى و سيرى مقرون نمىشود . نعمت خداوند هم با تكبر و غرور توأم نمىباشد . محمد ( امين ) ميخواهد شما را خوار بدارد و عزت شما را به ديگران واگذار نمايد . او واقعه « زواقيل » را ديروز به پا كرده بود . به خدا قسم اگر مدتى بر او بگذرد و مال و رنج آن عايد شما خواهد بود ( كه شما كوتاهى مىكنيد ) . ريشهء او را بكنيد پيش از اينكه او ريشه شما را بكند . عزت او را فرو بداريد قبل از اينكه عزت شما را نابود كند . به خدا قسم هيچ يك از شما او را يارى نمىكند مگر اينكه اول او را ذليل كند . او از خداوند عز و جل نمىانديشد و از پيمان شكنى و خيانت به خدا نمىپرهيزد . پس از آن مردم ( سپاهيان ) را فرمان داد كه از پل بگذرند . آنها عبور كردند تا بجاده خراسان رسيدند . سواران امين هم به او ( حسين و اتباع او ) حمله و سخت نبرد كردند ولى او آنها را شكست داد و پراكنده كرد . پس از آن امين را از خلافت خلع نمود و براى مامون بيعت گرفت و آن در تاريخ روز يكشنبه يازدهم ماه رجب بود . روز بعد از خلع امين نشست و براى مأمون بيعت گرفت . روز سه شنبه ( همان ماه ) عباس بن موسى بن عيسى بر امين هجوم برد و او را از كاخ خلد بيرون كشيد و در كاخ منصور بازداشت . مادرش زبيده را هم بيرون كرد و با فرزندش ( امين ) در يك جا بزندان افكند . روز چهارشنبه مردم ( سپاهيان ) جيره و مواجب خود را از حسين مطالبه كردند و شوريدند . محمد بن خالد در محل باب الشام برخاست و نطق كرد و گفت : اى مردم به خدا من نمىدانم چرا بايد حسين بن على را بر خود امير مىكنيم ؟ چرا او بايد سالار ما باشد و حال اينكه نه از حيث سن از ما بزرگتر است و نه از حيث حسب و نصب گرامىتر . مقام او هم از مقام ما ارجمندتر نيست . من نخستين كسى هستم كه پيمان او را مىشكنم . هر كه با من هم عقيده باشد بدنبال من شتاب كند . اسد حربى هم گفت : اى گروه حربى امروز روزيست كه روز ديگرى بدنبال دارد شما آنقدر خوابيديد و آنقدر عقب رفتيد كه ديگرى بر شما مقدم شده .