ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
195
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و وفادار و نسبت بمتمردين و اهل عصيان سخت گير هستى . او خواست كه پايه ترا بلند كند و ترا بمقامى برساند كه هرگز هيچ يك از افراد خاندان تو به آن نرسيده . ( احمد گويد ) پس از آن او بكاخ امير المؤمنين رفت و من با او رفتم . ( امين ) باز داشت اسد را به من گفت و از من عذر خواست و امر كرد كه من بجنگ طاهر بروم . من گفتم : در فرمانبردارى دل خواهم داد و جانبازى خواهم كرد . دشمن امير المؤمنين را خوار و تار و مار خواهم كرد . من امير المؤمنين را بلياقت و كفايت خود بيشتر اميدوار مىكنم . بخواست خداوند دستور داد كه فضل سپاه را تحت اختيار او بگذارد كه هر كه را انتخاب كند به سپاه خود ببرد به او هم امر كرد كه هر چه زودتر لشكر بكشد و سپاه خود را تجهيز و مسلح كند . او از سپاه بيست هزار سوار اختيار كرد عبد اللّه بن حميد بن قحطبه هم با عده بيست هزار از ابناء ( فرزندان ايرانيان كه خلافت بنى العباس را مستقر نمودند ) همراه او سوى حلوان رهسپار شدند . براى آزادى اسد هم شفاعت كرد كه امين او را آزاد نمود . احمد و عبد اللّه هر دو در خانقين لشكر زدند . طاهر هم در محل خود ماند . جواسيس بسيار فرستاد كه شايعاتى در سپاه احمد اشاعه دهند و سپاهيان را مرعوب كنند و نيز بسپاهيان احمد و عبد اللّه مىگفتند كه امين بسپاهيان خود مال بسيار داده و بر روزى آنها افزوده و آخر الامر جواسيس طاهر كوشيدند كه ميان آن دو فرمانده اختلاف و نفاق ايجاد كنند . اختلاف و تفرقه ميان آن دو سردار پيدا شد و جنگ ميان خود آنها واقع شد خانقين را هم ترك كردند و طاهر بحلوان لشكر كشيد و آن را گرفت . زمانى نگذشت كه هرثمه با سپاه از طرف مأمون رسيد نامه از مأمون در دست داشت كه طاهر هر شهرى را گرفته بود بايد به او واگذار كند و خود طاهر باهواز برود . هرثمه در حلوان لشكر زد و برج و باروى شهر را مرمت و محكم نمود طاهر راه اهواز را گرفت .