ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

17

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

خواهد داد ) مهدى بر او خشم گرفت و كينه او را در دل نهفت . چون مهدى محل عيسى آباد را ساخت يكى از غلامان او به او گفت : احمد بن اسماعيل بن على ( پسر عم منصور ) گفت : مهدى يك نزهتگاه ساخته كه بر آن پنجاه هزار هزار از بيت المال صرف كرده . مهدى آن گفته را در دل نهفت و بعد فراموش كرد كه گوينده آن احمد بن اسماعيل است گمان كرد كه گوينده يعقوب بن داود است . يعقوب نزد او بود كه ناگاه بر او غضب كرد و او را لگد زد و بر زمين انداخت و گفت : تو چنين و چنان گفته بودى ؟ گفت به خدا گفتم و نشنيدم . نمامان و بدگويان شبانه خبر مىدادند و تصور مىكردند كه بامدادان بر او غضب خواهد كرد و او را بزندان خواهد سپرد ولى چون صبح مىشد او را مىپذيرفت تبسم مىكرد و حال او را مىپرسيد كه چگونه شب را گذرانيده است . مهدى زن باز و مفرط در عيش بود يعقوب هم مطابق ميل او سخن مىگفت و او خشنود مىشد و با همان حديث زنانه از هم جدا مىشدند و خشنود و خرسند بودند . يعقوب مركبى داشت كه بر آن سوار مىشد طيلسان هم داشت . غلامى داشت كه جلودارش بود روزى غلام در حال جلودارى بخواب فرو رفت . طيلسان يعقوب افتاد و خش خش كرد . مركب رميد و راكب را بر زمين زد . يعقوب افتاد و برخاست نزديك مركب برود كه مركب به او لگد زد و پايش را شكست . مدتى بسترى و نتوانست حاضر شود مهدى بعيادت او رفت در مدتى كه او بسترى بود مغرضين فرصت بدست آوردند و مهدى را ضد او تحريك كردند . مهدى بر او غضب كرد و بعد او را در زندان نصر افكند ياران و عمال و حكام او را گرفت و حبس كرد . يعقوب بن داود گويد : روزى مهدى مرا نزد خود خواند . من بر او وارد شدم . او بر بسترى نشسته بود كه به شكل يك گلستان بافته و ساخته شده . در آن بساط انواع اقسام گل و ريحان برنگهاى مختلف و دلنشين در آن نقش شده بود . خود بساط در يك باغ گسترده شده و در آن باغ درختهاى ميوه‌دار مانند سيب و گلابى و شليل به او احاطه كرده بود علاوه بر آن گل و لاله از طرف زينت بخش آن مجلس بود كه من بهتر از آن منظر