ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

156

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

چهار پايان مخصوص خود داد . گفته شد ابن ابى مريم مدينى شوخ مضحك و مسخره كه اخبار و اوضاع حجاز را خوب دانست همراه او بود . او القاب مردم را مىدانست و حكايات مسخره آميز را روايت مىكرد و رشيد تاب مفارقت او را نداشت بحديكه او را در كاخ خود سكنى داده بود . رشيد شبى نزد او رفت او در خواب فرو رفته بود . رشيد شروع به نماز كرد و در آنجا نماز خواند تا طلوع فجر كه نماز صبح را هم خواند سپس لحاف را از روى ابن ابى مريم ( مسخره ) برداشت و گفت : در اين بامداد حالت چون است . گفت : هنوز صبح نشده برو پى كارت . رشيد گفت : برخيز نماز بخوان . گفت : اين وقت نماز ابو الجارود است و من از پيروان ابو يوسف قاضى هستم . ( يعنى قائل بتأخير و روشنائى كامل بود ) . رشيد باز نماز را ادامه داد . ابن ابى مريم برخاست و ديد رشيد سرگرم نماز است كه اين آيه را مىخواند وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي يعنى مرا چه افتاده كه خداوندى كه مرا آفريده است نپرستم . ابن ابى مريم گفت : به خدا نمىدانم . ( كه تو چرا خدا را نمىپرستى ) رشيد خنديد و نماز را بريد و با خشم به او گفت : در نماز هم ؟ ( شوخى و مسخرگى مىكنى ) . گفت : چه كردم ؟ رشيد گفت نماز مرا بريدى . گفت به خدا من كارى نكردم . از تو سخنى شنيدم كه مرا غمگين كرد تو گفتى : چرا من خداوندى را كه مرا آفريده نبايد بپرستم من هم گفتم نمىدانم چرا رشيد دوباره خنديد و گفت : از شوخى در قرآن و دين حذر كن و هر چه خواهى بكن . گفته شد : يحيى بن خالد مردى براى دريافت خراج برگزيد آن مرد براى وداع نزد رشيد حاضر شد . يحيى و جعفر هم نشسته بودند . رشيد بهر دو گفت : به اين مرد پند بدهيد يحيى گفت . بيفزا و آباد كن . جعفر گفت : انصاف بده و دادخواه باش . هارون گفت : دادگر و نكوكار باش گويند : رشيد براى حج رفته بود . درون كعبه بود كه يكى از پرستاران كعبه او را بحالى ديد كه بر انگشتهاى پا ايستاده مىگفت : اى خداوندى كه بر حاجات نيازمند و راز دل خاموشان آگاه هستى . هر درخواستى