ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

152

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

هيثم بن عدى گويد : چون مرگ رشيد رسيد بى هوش و در حال اغما افتاد كمى بعد به هوش آمد چشمش را باز كرد و فضل بن ربيع را ديد كه بر سرش ايستاده بود گفت : اى فضل : أ حين دنا ما كنت أرجو دنوه * رمتنى عيون الناس من كل جانب فأصبحت مرحوما و كنت محسدا * فصبرا على مكروه امن العواقب سابكى على الوصل الذين كان بيننا * و اندب ايام السرور الذواهب يعنى : هنگامى كه آنچه انتظار داشتم نزديك شود رسيد مردم از هر طرف مرا هدف چشم خود نمودند . من پس از اينكه در غبطه و مورد رشك بودم مستوجب ترحم شدم . بايد بر سوء عاقبت صبر كرد هر چند كه مكروه و ناپسند باشد . من بر و صلى كه ميان ما بود و بدان تمتع مىكرديم خواهم گريست و بر روزگار مسرت و خوشى ندبه خواهم كرد . سهل بن صاعد گويد : هنگام جان كندن رشيد نزد او بودم . او يك ملحفه خواست و خود را بدان پوشانيد و بجان كندن خويش ادامه داد . برخاستم كه بروم به من گفت بنشين من هم مدتى دراز نشستم او با من سخن نمىگفت و من هم چيزى نمىگفتم . من باز برخاستم كه بروم به من گفت : كجا مىروى اى سهل ؟ گفتم : اى امير المؤمنين دلم طاقت ندارد كه سختى مرض ترا مشاهده كنم . بهتر اين است كه بخوابى اى امير المؤمنين . او خنديد و جدا خنديد و گفت : اى سهل من در اين حال قول شاعر را به ياد آورده‌ام كه مىگويد : و انى من قوم كرام يزيد هم * شماسا و صبرا شدة الحدثان يعنى من از قوم كريم هستم كه سختى حادثه بر صبر و نجابت آنها مىافزايد . ( شماس خوددارى است ) پس از آن مرد . فرزندش صالح بر او نماز خواند . فضل بن ربيع و اسماعيل بن صبيح و مسرور و حسين و رشيد هنگام مرگ او حاضر بودند . مدت خلافت او بيست و سه سال و دو ماه و هيجده روز بود . گفته شد او بيست سال و يك ماه و شانزده روز خلافت كرد . سن او چهل و هفت سال و پنج ماه و پنج روز