ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

135

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

علت اين بود كه يحيى بن اشعث بن يحيى طائى با دختر عم خود ازدواج نمود كه عم او ابو النعمان بود . آن زن سخنور و داراى ثروت بود . يحيى آن زن را در سمرقند گذاشت و خود ببغداد رفت و در آنجا بكنيزهاى زيبا تمتع نمود چون مدت غيبت او به طول كشيد آن زن خواست از قيد شوهر غائب خود رها شود . رافع بر وضع او آگاه شد و بطمع افتاد كه او را بزنى بگيرد . كسى را نزد او فرستاد و گفت راهى براى خلاص و رهائى از قيد شوهر جز كفر و شرك نيست كه بايد جمعى را بر كفر خود گواه بگيرد كه او براى خدا شريك خواسته و پس از كفر و رهائى توبه كند و دوباره مسلمان شود آنگاه ازدواج او با مسلمان ديگر روا خواهد بود . او همچنين كرد و رافع او را بزنى گرفت . يحيى بن اشعث شنيد نزد رشيد رفت و شكايت كرد رشيد بعلى بن عيسى بن ماهان نوشت كه آن جفت را از يك ديگر جدا و رها كند . رافع را هم كيفر دهد و حد بزند و او را دست بسته و مهار كرده بر خر سوار نموده در بازار سمرقند بگرداند تا براى ديگران عبرت شود . او همچنين كرد ولى او را حد نزد رافع هم آن زن را طلاق داد . رافع را بزندان افكندند ولى او توانست از زندان بگريزد . پس از فرار به خود على بن عيسى پناه برد على بن عيسى خواست گردنش را بزند ولى فرزندش عيسى بن على پايمردى كرد و نگذاشت او را بكشد . او را آزاد و بسمرقند روانه كرد . رافع بسمرقند رفت و حاكم شهر را كه از طرف على بن عيسى بود كشت و شهر را گرفت على بن عيسى فرزند خود را بفرماندهى لشكر فرستاد و رافع با او روبرو شد و جنگ نمود . فرزند على بن عيسى با عدهء خود گريخت . على بن عيسى براى جنگ او لشكرى گرد آورد و آماده كارزار شد . آن سال هم گذشت ( بقيه در حوادث سال آينده ) بيان فتح هرقله « روم » رشيد هرقله را گشود و ويران نمود علت لشكركشى او به آن سامان اين بود كه پيش از اين در حوادث سنهء صد و هشتاد