ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

94

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كه آن را نشان داد نام آن ماده شتر هم شذره بود او تظاهر كرد كه آن را نشناخته . عداء رسيد و گفت اين ماده شتر مال من است شيطان هم گفت : برادرم راست ميگويد اين شتر مال اوست . من هم آن را بشما نمىدهم آن را رها كن و شتر ديگرى بگير . زياد دانست كه او از تأديه ماليات تعلل مىكند - او را متهم كرد كه كافر شده و از اسلام كنار گرفته . زياد گفت : اين شتر حق خدا شده . هر دو هم در باز گرفتن شتر از زياد اصرار كردند زياد گفت : شذره ( نام شتر ) مانند بسوس نشود . ( بسوس شترى بود كه باعث جنگ و خونريزى ميان دو قبيله تغلب و بكر شده بود و آن جنگ چهل سال به طول كشيد و نام آن شتر كه باعث قتل كليب امير عرب شده و بخونخواهى او خونها ريخته شد نزد عرب شوم است م ) . عداء چون اين سخن را شنيد فرياد زد و گفت : اى آل عمرو ( در رياض ) به من ستم و خوارى مىرسد و شما آرام باشيد . ذليل كسى باشد كه در وطن خود تباه گردد . سپس حارثة بن سراقه بن معديكرب را خواند و او هم روبروى زياد ايستاد . او گفت : ( به زياد ) ماده شتر اين مرد را رها كن و شتر ديگرى بگير . زياد گفت : من جز گرفتن اين شتر راه ديگرى ندارم . حارثه گفت : چنين است مگر اينكه يهودى باشى . سپس سوى شتر رفت و بند آن را باز كرد و بر پهلوى آن حيوان زد كه برود كه رفت و خود از آن دفاع كرد و براى حمايت آن ايستاد . زياد هم بگروهى از جوانان حضرموت و سكون فرمان ستيز داد آنها هم حارثه و ياران او را گرفته و كتف بستند و بعنوان گروگان نگه داشتند و ماده شتر را دوباره برگردانيد . بنو معاويه هم براى گرفتارى حارثه خشمگين شدند . كنده هم خروشيد اهالى حضرموت و سكون هم به يارى زياد شتاب نمودند دو لشكر عظيم از طرفين تجمع و آماده كارزار شدند ولى بنى معاوية بسبب گرو ماندن اسراء خود نزد مسلمين نتوانستند بجنگ مبادرت كنند . ياران زياد هم راهى