ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

93

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بدين نحو اطاعت كردند كه بعضى از صدقه ( ماليات ) از كنده گرفته و باهالى حضرموت داده شود ( بمصارف لازمه برسد ) و بعضى از ماليات از حضرموت گرفته به سكون داده شود و بعضى ماليات سكون در حضرموت به مصرف برسد ( براى هر محلى باقتضاى لزوم و احتياج خرج شود ) . بعضى از بنى وليعه از وليعه كنده ( قبيله ) باهالى حضرموت گفتند : ما مركب نداريم كه ماليات را بر آن حمل كنيم و براى شما بفرستيم . آنها هم جواب دادند كه ما تحقيق مىكنيم اگر مركب ( چهارپا ) نداشته باشيد در فكر چاره باشيم چون پيغمبر وفات يافت و وقت پرداخت ماليات رسيد . زياد مردم را بتاديه ماليات وادار نمود آنها هم ماليات را حاضر كردند بنى وليعه گفتند : چارهء خود را كه پيغمبر را بدان اميدوار كرده بوديد بما بگوييد ( كه چگونه مال را حمل و دريافت ميكنيد ) آنها گفتند شما مركب و وسيله داريد و مىتوانيد ماليات را براى ما حمل كنيد بنابر اين بايد حمل كنيد و نزد ما آريد . آنها به زياد گفتند : تو با آنها همراه هستى و ميخواستى بما تحميل كنى آنگاه از تاديه و حمل مال خوددارى كرده بخانه‌هاى خود رفتند و در كار خود مردد و متحير شده بودند . زياد هم كار را بسهل انگارى واگذار و در انتظار ورود مهاجر نشست . مهاجر هم كه از رفتن به محل حكومت خود تعلل كرده بود و خود در مدينه مانده بود . مهاجر بعد از صنعاء به محل حكومت خود رفت عكرمه بن ابى جهل هم در مارب ( محل سد ) به او پيوست و هر دو ( با لشكر خود ) بر حضرموت هجوم نمودند يكى از آن دو بر اسود وارد شد و ديگرى بر وائل . زياد بن لبيد هم خود شخصا جمع آورى و دريافت ماليات بنى عمرو بن معاويه را كه از قبيله كنده بودند بر عهده گرفت او در رياض بر آنها وارد شد . نخستين كسى كه با او روبرو شد شيطان بن حجر بود . او از او يك ماده شتر جوان ( بعنوان ماليات ) گرفت و آن را با علامت صدقه ( ماليات ) داغ و نشان كرد . معلوم شد كه آن ماده شتر متعلق بعداء بن حجر برادر شيطان بوده نه به خود شيطان و حال اينكه عداء بده كار نبود ولى برادر او در اين اشتباه متعمد بود