ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

89

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

صنعا بر تجمع آنها آگاه شدند . فيروز و داذويه نزد قيس رفتند و او خواست آنها را فريب دهد بمشورت و همكارى آنان تظاهر نمود كه نسبت به او بدگمان نشوند . آنها هم باور كردند . روز بعد آنها را براى تناول طعام دعوت كرد جشيس ( سردار ايرانى ) را هم با آن دو سردار دعوت نمود . داذويه زودتر از دو يار خود آن دعوت را اجابت كرد . همين كه وارد شد قيس او را كشت . فيروز هم بدنبال او مىرفت و از توطئه قتل خود غافل بود . در پيرامون خانه قيس دو زن با يك ديگر گفتگو ميكردند فيروز شنيد كه آنها ميگفتند اين هم مانند داذويه كشته خواهد شد او از آنجا برگشت و با شتاب بكوهستان خولان پناه برد جشيس هم كه براى اجابت دعوت به خانه قيس ميرفت در عرض راه فيروز را در حال گريز ديد به او پيوست و هر دو نزد قبيله خولان كه مادر فيروز از آنها بود پناه بردند و در كوه تحصن نمودند . سواران قيس هم آنها را پى كردند چون بكوه رسيدند از تعقيب آنها نا اميد شده برگشتند . سواران اسود ( مدعى پيغمبرى كه پراكنده بودند ) بقيس ملحق شدند . عده از مردم ( مسلمين ) بحمايت فيروز قيام كردند . فيروز هم خبر واقعه را بابى بكر نوشت عوام مردم از قبايل بقيس گرويدند . رؤساء قبايل بر حسب دستور ابو بكر از متابعت او خوددارى و اسلام خود را حفظ نمودند . قيس كه چون نيروى ( عظيم ) ايرانيان را پراكنده و اخراج نمود . هر ايرانى كه اطاعت ميكرد او و خانواده او را به حال خود ابقا مىنمود خانواده‌هائى را كه با فيروز بودند به دو طريق مجازات كرد . بعضى را بعدن روانه كرد كه با كشتى ( بايران ) به وطن خود برگردند ، گروهى را هم از طريق صحرا ( بايران ) روانه كرد . ( خانواده‌هاى ابناء كه مسلمان شده بودند ) به همه آنها ( ايرانيان ) گفت : برگرديد بسرزمين خود . با آنها هم عده روانه كرد كه آنها را بكشور خويش برسانند . خانواده ديلمى ( مقصود فيروز ) از كسانى بودند كه از طريق صحرا ( بايران ) روانه شدند . خانواده داذويه با كشتى از دريا