ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
73
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
محكم يمامه است . سپس داخل باغ شدند . يك نعش كوچك حقير زرد چهره پست ديدند مجاعه گفت : اين است آن مردى كه قتل او را خواستهايد . ( نص عبارت چنين بود . مجاعه گفت : اين يار شماست . خالد گفت : نه اين يار شماست كه نسبت بشما چنين كرد و چنان ) . قاتل محكم يمامه هم عبد الرحمن بن ابى بكر بود كه گردن او را هدف تير نمود . او در حال سخنرانى و تحريك و تحريض مردم بر جنگ كشته شد . مجاعه بخالد گفت اينها كه بجنگ تو آمدهاند اوباش و شتاب كنندگان مردم هستند ، سنگرها و قلعهها پر از مردم ( نيرومند و جنگى ) مىباشد . خالد به او گفت : واى بر تو چه ميگوئى ؟ گفت : حق و حقيقت را مىگويم . بيا با هم صلح كنيم كه من حاضرم از همه چيز گذشت كنم جز جان مردم . من مىروم كه با مردم مشورت كنم آنگاه رفت كه مشورت كند و حال اينكه در قلعهها و شهر بندها جز سالخوردگان و زنان كسى نمانده بود ( او را اغفال كرد و كار خويش را پيش برد ) . او رفت و پيران را زره پوشانيد و زنان را دستور داد كه موها را پريشان و بر برج و باره و كنگره ديوار خودنمائى كنند كه خالد انها را مرد زره پوش پندارد آنها هم همان نمايش را دادند او نزد خالد برگشت و گفت . آنها تن به اين پيشنهاد نمىدهند و اكنون كه خودنمائى آنها را مىبينى براى ستيز با تو و دورى از من و عهد من است كه آنها از من ( رياست من ) تبرى جستهاند . خالد هم نگاه كرد و ديد كه سنگرها پر از مرد نبرد است . مسلمين هم از جنگ خسته و افسرده شده بودند و ميل داشتند به همان پيروزى اكتفا كرده به وطن خود برگردند خالد از عاقبت كارزار هم مىانديشيد و گمان مىكرد كه آن پيرمردان و بيماران با زنان و كودكان همه جنگجو و توانا هستند . از مردم شهر مدينه اعم از مهاجرين و انصار سيصد و شصت مرد كشته شده . از مردم ديگر غير اهل مدينه هم سيصد تن كشته شده بودند ثابت بن قيس همچنين كشته شد . مردى از مشركين او را زد و پاى وى را انداخت او هم پاى بريده خود را بر سر ضارب نواخت