ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
71
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بود . سالم و ابو حذيفه و زيد بن خطاب و جمعى از انصار و مردم دانا و خردمند كشته شدند . چون خالد حال را بدان منوال ديد گفت : اى مردم از يك ديگر جدا شويد تا اندازه جانبازى هر فرد و دسته را تشخيص دهيم و بدانيم از چه ناحيه بلا مىرسد . آنها هم تفكيك و جدا شدند . اقوام باديهنشين هم از مهاجرين و انصار جدا شده بودند . مهاجرين و انصار هم از آنها دورى مىجستند . چون صفوف از يك ديگر تميز و شناخته شد يكى به ديگرى گفتند : امروز بايد از گريز شرم داشته باشيم . مانند آن روز هيچ روزى بدان سختى و هيچ جنگى بدان شدت و عظمت ديده نشده بود معلوم نبود تلفات در كدام صف بيشتر بوده ولى مهاجرين و انصار و بعد از آن دهنشينان بيشتر از اعراب باديهنشين كشته دادند . مسيلمه هم پايدارى نمود و آسياى جنگ بر او ميگشت . خالد دانست كه آن آسيا از گردش خود باز نخواهد ماند مگر قطب آن مسيلمه شكسته شود . بنى حنيفه هم از فزونى كشتگان خود باكى نداشتند . خالد بميدان رفت و مبارز خواست شعار خود را هم اعلان نمود . شعار آنها ( مسلمين ) يا محمداه بود . هر كس بمبارزه او مىرفت كشته مىشد . آسياى مسلمين گشت و خرد و تباه كرد . خالد هم مسيلمه را دعوت او هم اجابت نمود خالد بعضى چيزها را كه او مىپسنديد پيشنهاد كرد كه تعهد انجام آنها را نمايد . مسيلمه مىشنيد و پيش از پاسخ روى خود را برميگردانيد كه مثلا با جن و پرى مشورت كند . آنگاه شيطان از قبول پيشنهاد او را منع مىكرد . وقتى بعنوان مشورت با شيطان خود رو برگردانيد خالد غفلت او را مغتنم شمرده به او حمله كرد او ترسيد و گريخت ، ياران او هم جا تهى كردند . خالد هم باتباع خود نهيب داد و فرياد زد و گفت آنها را دنبال كنيد . ( بر آنها سوار شويد - عين عبارت ) آنها هم منهزم شدند . بمسيلمه گفتند : وعده تو چه شد ؟ گفت : از شرف و ناموس خود دفاع كنيد . محكم ( يكى از بزرگان ) فرياد زد اى