ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
68
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
پيغمبر خداست . مسيلمه به او گفت : اى حجير روشنتر و سادهتر بگو زيرا در ترديد و دو روئى سودى نيست . اين جمله مثل شد كه نخستين گوينده آن او ( مسيلمه ) بود . از جمله وحى او كه ادعا مىكرد بر او نازل شده اين است « يا ضفدع بنت ضفدع نقى ما تنقين . اعلاك فى الماء و اسفلك فى الطين ، ك الشارب تمنعين و لا الماء تكدرين » يعنى اى وزغ دختر وزغ نق نق كن چنان كه مىكنى . بالاى تو در آب و اسفل تو در گل است . مانع كسى نمىشوى كه بخواهد آب بنوشد . آب را هم گل آلود نمىكنى و نيز چنين گفته ( ادعاى نزول وحى كرده ) « و المبديات زرعا و الحاصدات حصدا و الذاريات قمحا و الطاحنات طحنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا ، و اللاقمات لقما اهالة و سمنا لقد فضلتم على اهل الوبر و ما سبقكم اهل المدر ريفكم فامنعوه و المعتر فاووه و الباغى فناووه » يعنى . سوگند باغاز كنندگان كشت ( مؤنث ) و دروندگان درو كردنى و بباد دهندگان كاه از گندم ، و آرد كنندگان ( خرد كنندگان ) و نانپزان پختنى و تريت كنندگان ( تريد ) تريت كردنى و لقمهخواران كه ( بر طعام آنان ) خورش و روغن است ( بموجب اين قسم ) شما بر باديهنشينان « و بر » پشم شتر و اهل و بر ( كنايه از اعراب صحرا نورد است ) برترى و رجحان داريد . اگر شهرنشينان ( دارندگان خانه آجرى ) بخواهند بر زمين خرم شما چيره شوند شما آن را حمايت كنيد . فقير و درمانده را پناه بدهيد سركش را فرو بنشانيد . ( افسانه و مجعول است ) . زنى نزد او ( مسيلمه ) رفت و گفت : نخل ما كم بار و چاههاى ما كم آب است . دعا كن و از خداوند بخواه كه نخل ما بارور و چاه ما پر آب شود چنان كه محمد براى اهل هزمان دعا كرده او از نهار ( آن مرد مرتد كه گواهى داده بود مسيلمه شريك پيغمبر است ) چگونگى آن كار را پرسيد نهار گفت : پيغمبر براى آنها دعا كرد و از آب چاه آنها اندكى نوشيد و با آن مضمضه كرد و دوباره در چاهها از دهان خود آب مضمضه را ريخت . چاهها پر آب شد و نخل را آبيارى كردند و هر نخلى مانند خود نخل خردى پديد آورد .