ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

63

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

جار بكشند : گرفتاران خود را گرم كنيد . اين جمله باصطلاح كنانه ( قبيله ) عبارت از فرمان قتل است . مردم ( مسلمين ) بجاى اينكه از آنها پذيرائى كنند و آنها را از سرما حفظ نمايند . بتصور امر بقتل همه را كشتند ( باصطلاح زمان اخير آنها را راحت كنيد كه بجاى راحت حقيقى آنها را كشتند ) آنها تصور نمىكردند كه مقصود گرم كردن و نگهدارى آنان است . ضرار بن ازور مالك را كشت . خالد هم همهمه و شورش را شنيد از جاى خود بيرون آمد ديد كه كار از كار گذشته و همه كشته شده‌اند . گفت : اگر خدا كارى بخواهد آن را انجام مىدهد . مردم هم درباره آنها مختلف بودند . ابو قتاده بخالد گفت : اين كار كار تست . خالد هم او را نهيب داد . او خشم گرفت و يكسره نزد ابو بكر رفت و خبر آن واقعه را داد ابو بكر هم بر خالد غضب كرد . عمر درباره او سخن گفت ( مقصود شفاعت كرد و در حقيقت عمر چنان كه روايت شده بكيفر خالد اصرار داشت و اين كينه نسبت به او و انتقام براى بىگناهان ماند تا در زمان خلافت خود خالد را بكيفر رسانيد ) . ابو بكر قبول نكرد و خالد را بمدينه احضار و بر كنار نمود . خالد هم بمدينه برگشت و با ام تميم زن مالك ازدواج نمود . ( خالد پس از تسليم مالك چون زن او را ديد عاشق گرديد و او را كشت كه زن او را بربايد و اين داستان يكى از بزرگترين حوادث عصر اول اسلام است كه تا كنون هم مورد بحث مىباشد ) عمر بابى بكر گفت : شمشير خالد بستم آلوده شده دربارهء او بسيار گفتگو كرد ( كه او را كيفر دهد ) ابو بكر گفت : اى عمر كوتاه كن . او خواست كارى ( براى اسلام ) كند اشتباه كرد . زبان خود را از دشنام خالد نگهدار من هرگز شمشيرى را كه خداوند آخته بنيام برنميگردانم ( شمشير خدا لقب خالد از پيغمبر است كه فرمود خالد سيف من سيوف اللّه ) كه خدا آن را براى كشتن كافرين كشيده است آنگاه ( ابو بكر )