ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

58

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عدالت هستند ( مقصود از قريش پيغمبر اسلام است ) . خداوند هم نيمى از كره زمين را كه قريش گرفته بود به تو ( اى سجاح پيغمبر ) پس داده ( مقصود زمين ما بين من و تو قسمت شده ) يكى از بدعتهاى مسيلمه اين بود كه اگر براى مرد يك فرزند مذكر متولد شود او بايد از نزديكى بزنان بپرهيزد تا آن پسر بميرد گفته شده كه مسيلمه از ملاقات سجاح ( ترسيد ) تحصن گزيد . سجاح به او گفت : فرود آ او گفت : ياران خود را دور كن ( كه بيمناك هستم ) او هم اتباع خود را دور و پراكنده نمود آنگاه براى پذيرائى سجاح يك خيمه سرخ بر پا كرد و در آن مجمرهاى عود گذاشت تا بسبب بوى خوش شهوت و لذت وى برانگيخته شود چون سجاح وارد آن بارگاه شد از او ( مسيلمه ) پرسيد : خداوند بر تو ( تازه ) چه وحى نازل كرده ؟ او گفت : « الم تر ربك كيف فعل بالحبلى اخرج منها نسمة تسعى بين صفاق وحشى » . يعنى آيا مىبينى خداوند بآبستن چه كرد ؟ از او زنده كه راه مىرود پديد آورد . آن زنده از اندرون بيرون آمده . باز پرسيد : ديگر چه وحى كرده ؟ گفت : « ان اللّه خلق للنساء افراجا و جعل الرجال لهن ازواجا فنولج فيهن ايلاجا ثم نخرجها اذا نشاء اخراجا فينتجن لنا سخالا انتاجا » . ( بتقليد آيات قرآن ) يعنى : خداوند براى زنان شكافهائى آفريد ( فرج ) و مردها را براى آنها جفت نمود . فرو مىبرند فرو بردنى . بيرون مىكشند بيرون كشيدنى ( تعبير صريح مخالف ادب است ) آنگاه بزغاله‌هائى مىزايند چه زائيدنى . ( نسلى ايجاد مىكنند ) . سجاح گفت : من گواهى مىدهم كه تو پيغمبر هستى مسيلمه گفت : آيا ميل دارى من جفت تو باشم آنگاه با قوم تو و قوم من بر عرب چيره شويم ( تحت اللفظ - عرب را ميخوريم ) سجاح گفت : آرى : مسيلمه گفت : الا قومى الى المخدع * فقد هيئ لك المضجع فان شئت ففى البيت * و ان شئت ففى المخدع