ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
51
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
جانشين خود نمود . ابو شجره هم بعد از برگشتن از دين اسلام چنين گفت شعر : صحا القلب عن من هواه و اقصرا * و طاوع فيها العاذلين فابصرا الا ايها المدلى بكثرة قومه * و حظك منهم ان تضام و تقهرا سل الناس عنا كل يوم كريهة * اذا ما التقينا دارعين و حسرا أ لسنا نعاطى ذا الطماح لجامه * و نطعن فى الهيجا اذا الموت اقفرا فرويت رمحى من كتيبة خالد * و انى لارجو بعدها ان اعمرا يعنى ( با حفظ مضمون ) قلب من از عشق مى ( معشوقه ) هشيار شد و كوتاهى نمود و گفته ملامت كنندگان را پذيرفت و اطاعت كرد و بينا شد اى كسى كه بفزونى عدهء قوم خود مغرور شده و حال اينكه نصيب تو از آنها خوارى و شكست مىباشد . از مردم بپرس كه ما در كارزار چگونه هستيم اعم از اينكه زرهپوش باشيم يا بى زره مگر ما چنين نيستيم كه بهر سركش لجام زدهايم . ما روز نبرد كه مرگ چيره مىشود نيزه گذار دلير هستيم . من نيزه خود را از لشكر خالد سيراب كردم . اميدوارم بعد از آن هم بسيار زيست كنم . پس از آن ابو شجره دوباره اسلام آورد . در خلافت عمر وارد مدينه شد عمر را در حالى ديد كه جيرهء بىنوايان را مىداد نزد او رفت و گفت : به من هم بده كه من محتاج هستم . عمر پرسيد تو كيستى ؟ گفت : من ابو شجره بن عبد العزى سلمى هستم . عمر گفت : اى دشمن خدا هرگز ( به تو نمىدهم ) مگر تو گويندهء اين شعر نيستى كه چنين گفتى : من نيزه خود را از خون لشكريان خالد سيراب كردم و اميدوارم بعد از اين هم زيست كنم : سپس او را با تازيانه سخت نواخت تازيانه بر سر او بود كه دويد و بر شتر خود سوار شد و نزد قوم خويش گريخت آنگاه گفت :