ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
49
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بديار ديگر ) . آنها گفتند : ما چه گناهى داريم كه علقمه مرتد شده . ابو بكر آنها را آزاد كرد و علقمه بعد از آن اسلام آورد و اسلام او را پذيرفتند . بنى عامر هم بعد از فرار اهل بزاخه ( پيروان طليحه كذاب ) گفتند : ما به آن دينى كه از آن خارج شده بوديم برمىگرديم و به خدا و رسول خدا ايمان داريم . خالد هم با آنها به نحوى كه با اهل بزاخه بيعت كرده بود بيعت نمود ( عهد بست ) . آنها نسبت باسلام تسليم و پيروى نمودند . بيعت او با آنها همچنين بود : بر شما عهد و ميثاق خداوند است كه شما به خدا و رسول خدا ايمان بياريد و نماز را بخوانيد و زكات را بپردازيد و با زن و فرزند خود همين عهد را بكنيد كه آنها چنين كنند . آنها همه بلى مىگفتند . خالد اطاعت و تسليم اسد و غطفان و سليم و عامر ( قبايل ) را به اين شرط قبول كرد كه تمام مرتدين و آنانى كه بتخريب و قتل و آتشسوزى و مثله كردن ( پاره كردن كشته پس از مرگ ) مسلمين دست درازى كرده بودند بلا شرط تسليم شوند ناگزير آنها را گرفته تسليم نمودند او هم آنها را سنگسار كرد و به آتش افكند و از بالاى كوه بلند انداخت و در چاههاى عميق فرو برد و تير باران نمود . بابى بكر هم نتيجه كارهاى كيفرى خود را اطلاع داد . قوة بن هبيره و زهير و چند تن ديگر ( از بزرگان ) را بند كرده نزد ابو بكر روانه نمود . اما داستان « ام زمل » كه چنين است : او سلمى نام داشت دختر مالك بن حذيفه بن بدر مادر وى هم ام قرفة دختر بدر بن ربيعه بود . اين زن كه ام زمل باشد هنگامى كه مادر او ام قرفه زنده بود در جنگى ( يكى از جنگهاى پيغمبر ) كه شرح آن گذشت اسير شد . در تقسيم غنايم و اسراء او بعائشه اختصاص يافت عايشه هم او را آزاد كرد او هم نزد قوم خود برگشت و بعد از قبول اسلام مرتد شد . مردمى كه شكست خورده و پراكنده شده بودند گرد او تجمع نمودند . گريختگان غطفان و طى و سليم و هوازن و اقوام ديگر به او ملحق شده و او عظمتى يافت و داراى قدرت و شوكت