ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

46

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عمر به او گفت : تو قاتل عكاشه و ثابت هستى ؟ به خدا تا ابد ترا دوست نخواهم داشت . گفت : اى أمير المؤمنين چه باك دارى از قتل دو مردى كه خداوند آنها را بدست من گرامى داشت و مرا بدست آنها خوار نكرد ؟ عمر قبول كرد و با او بيعت نمود سپس گفت : اى فريبندهء دروغگو ! از پيشگوئى و پيغمبرى تو چيزى مانده است ؟ گفت : آرى يك يا دو دم در كوره ( كنايه از باطل و بيهوده دميدن است ) بعد از آن نزد قوم خود برگشت و ميان آنها زيست تا آنكه بعراق رفت ( طليحه پيغمبر كذاب در قادسيه و فتح ايران يكى از بزرگترين دليران عرب بود كه كارهاى عجيب و دليريهاى كم مانند انجام داد او يكى از پهلوانان ايران را اسير كرد و آن پهلوان مسلمان شد و بنام مسلم معروف گرديد كه در مقدمه فاتحين بشمار ميرفت و بحكومت هم منصوب مىشد . طليحه با تمام مجاهدات خود از فرماندهى و سردارى محروم و ( بدستور عمر ) ممنوع بود ولى از شهرت دليرى بهره كافى و مقامى ارجمند داشت . مسلمين هم در همان زمان بطور استهزاء از او مطالبه وحى ميكردند و او هم براى خنده سخنى مسجع مىبافت ) . چون پيروان طليحه ( در جنگ خالد ) گريختند عيينة بن حصن گرفتار و سوى مدينه رهسپار شد . او را نزد ابو بكر كتف بسته مىبردند . كودكان در معبر به او ميگفتند : اى دشمن خدا تو بعد از ايمان كافر شدى ؟ او جواب ميداد : به خدا هرگز من به مدت يك چشم هم زدن به خدا ايمان نياورده بودم ( كه بعد از ايمان كافر شوم ) ابو بكر از ريختن خون او گذشت . يكى از ياران نزديك طليحه اسير شد كه او بر كارهاى يار خود آگاه بود خالد از او پرسيد كه او چه ميگفت ؟ ( يعنى وحى كه بر او نازل مىشد چگونه بوده ) آن اسير مطلع گفت : ( چنين ميگفت ) : « و الحمام اليمان . و الصرد الصوام ، قد صمن قبلكم با عوام ليبلغن ملكنا العراق و الشام » . يعنى بكبوتر ميمون سوگند ، بصرد كه پرنده معروف است و روزه گير