ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

30

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بجانشينى خود بر گزيد . فرمانده سپاه او قيس بن عبد يغوث بود فرماندهى و كار ابناء ( فرزندزادگان ايران كه ترجمه عربى معروف آن ابناء الاحرار است و غالبا ابناء گفته مىشود كه پدران آنها در زمان انوشيروان يمن را از حبشه باز گرفتند و تا زمان ظهور اسلام امارت يمن را داشتند و با مجاهده آنان اسلام منتشر شد ) كه در يمن بودند به عهده دو ( سردار ) فيروز و داذويه بود . اسود هم پس از كشتن باذان زن او را بزنى گرفت ( ربود ) آن زن دختر عم فيروز بود ، مسلمين حضرموت ترسيده بودند كه اسود لشكرى به آنجا بفرستد يا يك كذاب ديگرى مانند اسود قيام كند معاذ ( براى جلب ديگران و كسب قوه ) زنى از سكون ( قبيله ) گرفت و آنها او را حمايت نمودند . به آنها و بمسلمين مقيم يمن نامه از پيغمبر رسيد و به آنها امر كرده بود كه با اسود نبرد كنند . معاذ هم بدين امر قيام كرد و مسلمين قوت قلب يافتند دلير شدند . كسى كه حامل نامه پيغمبر بود و بر بن يجنس ازدى بود . جشنس ديلمى ( ايرانى ) گفت : ( روايت كرد ) نامه پيغمبر بما رسيد كه فرمان جنگ او ( اسود ) داده بود بهر نحوى كه ميسر شود حمله ناگهانى و غافل گير كردن ( ترور ) يا جنگ روياروى ، مقصود جشنس ديلمى اين است كه نامه‌ها براى او و فيروز و داذويه سران سپاه ايران رسيده بود و نيز در آن نامه‌ها دستور داده شده كه ما با كسانى كه دين دار هستند ( مسلمان ) مكاتبه كنيم ( و آنها را بقيام ضد مدعى دعوت كنيم ) ما همچنين كرديم ( بدستور پيغمبر عمل كرديم ) . ما اين كار را بزرگ و سترگ ( و دشوار ) ديديم ولى دانستيم كه او ( اسود ) بر قيس بن عبد يغوث خشم گرفته . با خود گفتيم : قيس بر جان و خون خود ( از اسود ) مىترسد . ما هم براى نخستين بار او را دعوت كرديم ( كه ما را يارى كند ) و از طرف پيغمبر هم به او پيغام داديم انگار ما براى او از آسمان وحى نازل كرده‌ايم ( خوب پذيرفت ) او دعوت ما را اجابت كرد . بعد از آن ما با ساير مردم مكاتبه كرديم . شيطان هم برخى از اخبار ما را به او ( اسود ) رسانيد . او قيس را احضار كرد گفت : شيطان من ( ديوى كه همزاد و يار او باشد ) به من امر داده كه ترا بكشم زيرا