ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

214

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سال چهاردهم بيان آغاز جنگ قادسيه چون مردم از هر سو نزد عمر جمع شدند او از شهر مدينه خارج شده در محلى كه آب داشت و نام آن صرار بود لشكر انداخت . مردم نمىدانستند كه او چكار خواهد كرد آيا در آنجا اقامت خواهد كرد يا لشكر خواهد كشيد ؟ مردم چون ميخواستند چيزى را از او بدانند يا بر فكر و رأى او آگاه شوند عثمان يا عبد الرحمن بن عوف را وادار مىكردند كه مقصد و مقصود او را تحقيق كنند و اگر هم نتوانند چيزى بدانند عباس بن عبد المطلب را وادار مىكردند كه استفسار كند . عثمان از سبب خروج او و اقامت در آن محل پرسيد او ( عمر ) مردم را احضار و تصميم خود را بيان نمود و در ضمن با آنها مشورت كرد كه آيا خود او سوى عراق برود . عموم مردم گفتند : برو و ما را با خود ببر او هم راى و عقيدهء آنها را پذيرفت . نخواست با راى و عقيدهء آنها مخالفت كند مگر بتدريج آنها را از آن تصميم باز دارد و با آنها مدارا كند . به آنها گفت : برويد و براى فردا آماده شويد كه من خواهم رفت مگر اينكه يك عقيده و رأى بهترى پيدا شود كه مرا باز دارد . سپس اعيان ياران پيغمبر و بزرگان و برگزيدگان عرب را دعوت كرد در آن زمان على را در مدينه بحكومت