ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

211

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

فرستادند و آن فرزند را خواستند . او هنگامى كه شيرى خاندان خسرو را در كاخ سفيد جمع كرده بود با فرزند خود در همان كاخ زيست مىنمود . شيرى تمام فرزندان ذكور را كشت . مادر يزدگرد فرزند خود را ( در خفا ) نزد طايفهء خود كه دائىهاى او بودند فرستاد و پناه داد . چون از اين بانو پرسيدند او آنها را به فرزند خود رهنمائى كرد آنها هم او را آورده بر تخت نشاندند كه در آن هنگام سن او بيست و يك سال بود . ايرانيان بر پادشاهى او متفق شدند . ايران آرام گرفت و همه متحد شدند و مرزبانان در طاعت آن پادشاه بر يك ديگر سبقت جستند . همه مطيع و منقاد شدند . يزدگرد سپاهيان را مرتب كرده تمام پاسگاهها و مرزها را با نگهبانان منظم حفظ نمود . براى حيره و ابله ( نزديك بصره از نام ابليوس مشتق شده ) و انبار سرباز و سالار معين نمود . مثنى بر اتحاد ايرانيان و پادشاهى يزدگرد و سامان دادن كار آنها آگاه شد بعمر بن الخطاب نوشت كه مسلمين از مردم سواد ( قسمت خرم و آباد عراق ) بيمناك هستند . هنوز نامه مثنى و مسلمين بعمر نرسيده كه مردم عراق همه كافر شدند اعم از كسانى كه پيمان داشتند و كسانى كه عهد نداشتند يكسره برگشتند . مثنى با نگهبانان خود در محل ذى قار ( امروز بنام مقير معروف است كنار رود فرات ) اقامت نمود تمام سپاهيان ( پراكنده ) يك جا جمع شده و در محل طف ( كربلا ) لشكر زدند ( تسلط آنها از بين النهرين برچيده شد ) چون نامه مثنى بعمر رسيد گفت : به خدا سوگند من ملوك ( بزرگان ) عجم را با ملوك عرب خواهم نواخت ، هيچ رئيس و خردمند و صاحب راى و شريف و مقتدر و خطيب و شاعر نماند كه او را تجهيز نكرد . بزرگان و برگزيدگان و مشاهير و نامداران عرب را بر عجم مسلط كرد عمر بمثنى نوشت كه از ميان ايرانيان ( عجم - غير عرب و اتباع ايران كه نبط ناميده