ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
207
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بازار را غارت نمود ، نگهبانان را هم خلع سلاح و لخت كرد و بانبار رفت . اهالى انبار بقلعه خود پناه بردند چون مثنى را شناختند از قلعه فرود آمده خواربار و علف تقديم نمودند مثنى از آنها جماعتى براى رهنمائى همراه برد كه بازار بغداد را نشان بدهند . بدهقان انبار ( حاكم ) چنين وا نمود كه قصد مدائن را دارد ( مبادا بر راز او آگاه شود ) آنگاه شبانه بغداد را قصد نمود و بامداد به آنجا رسيد مردم سرگرم داد و ستد بودند كه شمشير را به كار برد . هر چه خواست ربود و با خود حمل نمود ( لشكر ) . مثنى گفت : جز سيم و زر يا هر چيز گرانبها چيز ديگرى حمل مكنيد ( سبكبار باشيد ) از آنجا برگشت و در محل سليمين در انبار منزل گرفت . در آنجا از مردم شنيد كه ميگويند ( لشكريان بيمناك شده ميگفتند ) آن قوم ( ايرانيان ) بتعقيب ما شتاب مىكنند و زود ميرسند . او مردم را مخاطب كرده در خطبه خود گفت : خداوند را شكر كنيد و از او عافيت و سلامت را بخواهيد هميشه با نيكى و پرهيزگارى گفتگو و نجوى كنيد نه با گناه و كجرفتارى ( آيه قرآن ) خوب در كارها تأمل كنيد و هر چيزى را در محل خود بگذاريد و به اندازه كارها سخن بگوييد ( گزاف مگوئيد ) بدانيد كه هنوز مخبر واقعه تباهى به شهر ( پايتخت ) آنها نرسيده و هنوز بر غارت ما آگاه نشدهاند چگونه شما را دنبال مىكنند ؟ و بر فرض اينكه خبر هم به آنها رسيده باشد ترس و بيم مانع تسريع تعقيب ميگردد . حمله و غارت يك نحو رعب و هراسى دارد كه دلها را ضعيف مىكند و لااقل يك روز تعقيب را عقب مىاندازد بر فرض اينكه آنهايى كه حامى بازار هستند شما را از نزديك به چشم ديدهاند از پى كردن شما عاجز خواهند بود زيرا شما بر ساحل فرات و بلشكرگاه خود نزديك هستيد تا آنها بجنبند شما بقرارگاه خود رسيدهايد . اگر هم بشما برسند من روى دو اصل با آنها جنگ و مجاهده خواهم كرد يكى اجر خداوند و ديگرى اميد پيروزى از خدا بينديشيد و حسن ظن و اميدوارى داشته باشيد . خداوند شما را در بسيارى از وقايع پيروز نموده