ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

20

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عبارت گوش بريده و شكسته است ) عمر گفت : اگر چنين كنى كه خدا ترا خواهد كشت . گفت خدا ترا بكشد . ( حباب بعمر خطاب كرد ) . ابو عبيده گفت : اى گروه انصار شما نخستين مردمى بوديد كه يارى و همراهى كرديد . اكنون نخستين مردمى نباشيد كه تغيير و تبديل ( دين اسلام ) كرده باشند ( مرتد ) . بشير بن سعد پدر نعمان بن بشير برخاست و گفت : اى گروه انصار اگر چه ما داراى فضيلت جهاد كفار و سابقه دين اسلام بوده و هستيم . ما در اين كار ( اسلام ) جز رضاى خداوند و طاعت پيغمبر و بهبودى وضع خود چيز ديگرى نخواسته‌ايم . ما نبايد نسبت بمردم گردنكشى كنيم و سود دنيا را بخواهيم . بدانيد كه محمد از قريش است و قوم او ( حضرت او كه قريش باشند ) احق و اولى هستند . به خدا من هرگز با آنها در اين كار جدال و نزاع نخواهم كرد . از خدا بينديشيد و بپرهيزيد و با آنها نستيزيد . ابو بكر گفت . اين عمر است و اين ابو عبيده هر كدام را مىپسنديد با او بيعت كنيد آن دو ( عمر و ابو عبيده ) گفتند ما اين امارت را بر تو اختيار نمىكنيم زيرا تو بهترين مهاجرين و جانشين پيغمبر ( خليفه ) هستى كه در نماز ترا پيشنماز كرده . نماز هم بهترين اعمال و فرايض اسلام است كيست شايسته آن باشد كه بر تو برترى يابد يا اين كار را در دست گيرد ؟ دست بده كه با تو بيعت كنيم . همين كه آن دو ( عمر و ابو عبيده ) خواستند با او بيعت كنند بشير بن سعد بر آنها سبقت جسته بيعت نمود ( نخستين كسى كه از انصار و عموم مسلمين بيعت نمود ) . حباب بن منذر فرياد زد : اى عاق ( قوم خود ) اى كسى كه عاق شده چه باعث شده كه تو چنين كارى كنى ( مبادرت كنى ) ؟ آيا نسبت بامارت پسر عم خود رشك بردى ؟ گفت : نه به خدا ولى نخواستم با اين قوم دربارهء حقى كه خدا به آنها داده مخالفت كرده باشم . چون اوس ( قبيله اوس ) چنين ديدند و دانستند كه خزرج قصد امارت سعد را دارد ( هر دو قبيله اوس و خزرج از انصار رقيب يك ديگر بودند ) با يك ديگر گفتگو كردند و اسيد بن حضير كه ميان آنها سالار و سر فراز بود گفت : به خدا اگر اين كار