ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
190
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
آزرميدخت را كور كرد . او را خلع و پوران را بپادشاهى نصب نمود پوران او را باصلاح حال ايرانيان وادار كرد . از سستى و اختلاف و پراكندگى مردم و فرار فرماندهان از ميدان جنگ هم نزد او شكايت كرد . با او شرط كرد كه اگر اوضاع را سامان دهد مدت ده سال او را فرمانده كل نمايد و بعد از آن اگر وارثى مذكر براى خاندان خسرو پيدا شود او را بر تخت بنشاند و اگر پسرى پيدا نشود شاهنشاهى بزنان سپرده شود . رستم گفت : من فرمانبردار و مطيع هستم هيچ اجر و مزد و مقام هم نميخواهم . پوران گفت : فردا باز نزد من بيا . روز بعد باز نزد ملكه رفت . او مرزابانان ( بزرگان و سرداران كه مرزبان هم خوانده مىشوند ) را نزد خود خواند به آنها فرمان داد كه همه بايد مطيع رستم باشند . بر سر رستم هم تاج ( نشان فرمانده كل ) نهاد . تمام ايران تحت قدرت او درآمد و آن قبل از ورود ابو عبيد بود . رستم هم كاردان و آگاه بود . بعضى به او گفتند : چگونه اين كار را قبول كردى و حال اينكه عاقبت بد آن را مىدانستى ؟ گفت : حب جاه و جلال و طمع بمقام ارجمند باعث شد ( كه اين خطر را بپذيرم ) . پس از يك ماه ( از انتصاب رستم ) ابو عبيد وارد شد ( بعراق ) رستم بدهقانان نوشت كه در قبال او بشورند . براى هر دهى هم يك نماينده و مبلغ فرستاد . كه مردم را بشوراند كه با مسلمين بستيزند . جابان را ( سردار ) بفرات به محل بادقلى فرستاد . نرسى را هم سوى كسكر روانه كرد بهر دو هم يك روز معين را دستور داد جنگ كنند ( از دو جهت ) لشكر رزم را هم براى مقابله مثنى روانه كرد . مثنى آگاه شده تمام افراد پاسگاهها را يك جا جمع نموده آماده كارزار گرديد . جابان شتاب كرده در نمارق لشكر زد . دهقانان هم جنبيدند و از هر طرف جمع شده بر نبرد تصميم گرفتند . برزگران و مردم دهنشين فرات همه از بالاى رود تا پائين آن از محل خود خارج و آماده جنگ شدند مثنى هم از سوى خفان ( محل معروف ) روانه شد تا از عقب غافلگير نشود او در آنجا لشكر زد تا