ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
155
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بودند . فيقار ( فيگارو ) با بزرگان و اشراف روم كنار گرفته كلاههاى خود را بر پيشانى و چشم كشيده با خود گفتند : ما نمىخواهيم مصيبت چنين روزى را به چشم خويش ببينيم . چون نمىتوانيم روز شادى و پيروزى را مشاهده يا از دين مسيح دفاع كنيم بهتر اين است كه چشم بسته تن بمرگ دهيم . آنها با همان حال چشم پوشى و تسليم همه كشته شدند . خالد هم از خندق گذشته در بارگاه تذارق منزل گزيد . روز بعد عكرمه كه مجروح شده بود نزد خالد برده شد سر او را بر ران خود نهاد . همچنين عمرو بن عكرمه سر او را بر ساق خالد نهادند . او روى هر دو ( پدر و فرزند ) را بدست خود از خاك و خون پاك نمود و بدست خود آب در حلق آنها قطره قطره ريخت و گفت : پسر حنتمه ( نام مادر عمر كه بتحقير نام او را آورده ) ادعا مىكند كه ما شهيد نمىشويم ! ( حال اينكه اين دو كه از خويشان خالد هستند كشته شدهاند در آن روز زنان ( عرب ) هم جنگ كردند و خوب امتحان دليرى دادند . عبد اللّه بن الزبير گويد : من با پدر خود در يرموك ( ميدان جنگ روم و اعراب ) بودم . چون خردسال بودم جنگ نمىكردم . از دور جماعتى ديدم كه از جنگ كنار گرفته بودند . آنها را قصد نمودم . آنها ابو سفيان و گروهى از مشايخ قريش بودند . من هم به آنها پيوستم . چون كارزار شدت يافت آن جماعت سرگرم تماشا بوده چون پيشرفت روميان را مىديدند مىگفتند ( با شادى و تشفى ) آفرين بر بنى الاصفر ( روميان ) و چون عكس آن پيش مىآمد ( غلبه اعراب ) . واى بر بنى الاصفر ( يا افسوس ) چون كارزار با شكست روميان پايان مىيافت من خبر گفتگوى آنها را ( ابو سفيان و مشايخ قريش ) براى پدرم نقل كردم . خنديد و گفت : خداوند آنها را بكشد ، آنها هنوز كينه و دشمنى ما را در دل دارند و حال اينكه ما براى آنها از روميان بهتر مىباشيم . در يرموك يك چشم ابو سفيان هدف شده كور گرديد . چون روميان منهزم شدند