ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

128

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

( شعر هم ملحن و هم وزن آن مختل است كه عينا نقل شده ) يعنى : من به خود چنين گويم : هنگامى كه غارت صبحدم آغاز شده بود سبحان اللّه كه خداوند محمد است سبحان اللّه خداى من كه جز او خداى ديگرى نيست . خداوند عالم و هر كه در آن زيست مىكند . ابو بكر خونبهاى هر دو كشته ( مسلمان ) را داد و فرزندان آنها را نگهدارى نمود ( دستور نگهدارى داد ) عمر هم بكشتن آن دو مسلمان اهتمام مىكرد . ( كه خون آنها ناحق ريخته شده ) همچنين قتل مالك بن نويره ( كه شرح آن گذشت ) . قتل او و قتل دو مسلمان مذكور را جنايت خالد مىدانست ( كه در زمان خلافت خود از خالد انتقام كشيد ) ابو بكر هم ( بعمر ) مىگفت . هر كه با مشركين جنگ كند گاهى از او خطا سر مىزند . ( كه اين گناه ناچيز و مغتفر است ) حرقوص بن نعمان به آنها ( مشركين ) نصيحت كرده بود كه جنگ نكنند و آنها پند او را نشنيده گرفتند . او با زن و فرزندان خود محفل انسى بر پا كرده شراب مىنوشيد و بخانواده خود مىگفت : شراب وداع را بنوشيد كه اينك خالد به عين ( محل ) رسيده و لشكر او در حصيه است سپس اين شعر را سرود : الا فاسقيانى قبل خيل ابى بكر * لعل منايانا قريب و ما ندرى ( در اصل الا اسقيانى بدون فاء نقل شده و مصححين كه از نخبه علماء و ادباء مىباشند از اختلال وزن و غلط غفلت نموده‌اند كه ما از تصرف احتراز نكرده فاء را اضافه كرديم ) يعنى : اى دو يار به من باده دهيد پيش از اينكه خيل ابى بكر برسد . شايد مرگ ما نزديك باشد و خود نمىدانيم . سر او را بريدند وقتى به او رسيده بودند سر بريده او را در خمره شراب ديدند . فرزندان او را هم كشتند . دختران او را هم اسير كردند . گفته شده قتل حرقوص و اين واقعه همچنين واقعه ثنى هنگامى رخ داد كه خالد از عراق سوى شام مىرفت كه شرح آن خواهد آمد بخواست خداوند .