ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
127
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان واقعه مصيخ بنى برشاء چون خبر فتح حصيد و فرار اهل خنافس بخالد رسيد . بقعقاع و ابو ليلى و اعبد و عروه ( سرداران اسلام ) نامه نوشت و شبى و ساعتى را معين و معلوم نمود كه در آن يك ديگر را ملاقات كنند تا در كارزار مصيخ مشورت نمايند . آن محل ميان حوران و قلت بود . خالد هم از عين ( عين التمر ) خارج شده آنها را قصد نمود ، سپاهيانى كه همراه او بودند همه بر شتر سوار شده و اسبها را جنيبت كرده همراه مىبردند تا خسته نشوند ) . چون موعد مقرر در ساعت معين فرا رسيد و آنها در مصيخ جمع شده بودند مقرر نمودند كه بر هذيل حمله كنند . هنگامى كه او و اتباع او در خواب فرو رفته بودند مسلمين از سه جهت بر آنها هجوم بردند . آنها را كشتند ولى هذيل با گروهى كم عدد گريختند . كشتار آنها سخت و بسيار بود . عبد العزى بن ابى رهم برادر اوس منات و لبيد بن جرير كه هر دو مسلمان شده بودند همراه هذيل گريختند . آنها داراى اعتبار نامه اسلامى از ابو بكر بودند ولى در جنگ كشته شدند . خبر قتل آنها بابى بكر رسيد . گفتهء عبد العزى را هم شنيد كه اين شعر را سروده بود . اقول اذ طرق الصباح بغارة * سبحانك اللهم رب محمد سبحان ربى لا إله غيره * رب البلاد و رب من يتورد