ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
112
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
دعوت كردند و به آنها يك روز و يك شب مهلت دادند . اهل حيره از تسليم خوددارى نمودند مسلمين جنگ را شروع كرده سنگرها يكى بعد از ديگرى گرفته و معابد ( ديرها ) را گشودند و خانهها را تصرف نموده و عدهء بسيارى از مردم را كشتند . كشيشان و پارسايان ( تارك الدنيا ) فرياد زدند اى كاخنشينان هيچ كسى غير از شما ما را نكشته ، شما كه از تسليم خوددارى مىكنيد باعث هلاك ما مىشويد ما يكى از سه پيشنهاد را قبول كردهايم يا مسلمان شويم يا جزيه بدهيم يا جنگ ( جزيه را پذيرفتند ) شما از جنگ بپرهيزيد و كوتاه كنيد . آنها هم خوددارى كردند . اياس بن قبيصه و عمرو بن عبد المسيح بن قيس بن حيان بن حارث كه لقب او بقيله بود ( قصر هم بنام او موسوم شده ) نزد خالد رفتند . علت اين كه بقيله ناميده ( ملقب شده ) اين است كه او با دو برد ( روپوش - عبا - جبه ) سبز نزد قوم خود رفته بود . آنها گفتند اى حار ( مخفف حارث ) تو هيچ چيز نيستى مگر بقيله سبز . ( بقيله - گياه است مصغر بقله و بقال فروشندهء آن است . ) آنها را ( قوم آنها ) نزد خالد ( بعنوان نماينده و واسطه ) فرستادند . كسى كه بنمايندگى آنها ( آن قوم ) سخن مىگفت عمرو بن عبد المسيح بود . خالد پرسيد چه بر تو گذشته ؟ گفت : صدها سال ( ! ) پرسيد چه چيز عجيب در اين مدت ديدهء ؟ پاسخ داد . من قرى و قصبات را ما بين دمشق و حيره بهم پيوسته ديده بودم . زن از حيره كه خارج مىشد جز دو قرص نان توشه همراه نمىبرد . ( همه جا امن و آباد بود ) . خالد تبسم نمود و گفت آيا از خرد پير خود ( جد خود ) چيزى براى تو مانده جز يك عقل فرتوت كه خرف شده است ! بخداى عمرو ! اى اهل حيره گمان نمىكنيد كه به من اطلاع داده شده كه شما همه پليد و فريبكار و مكار هستيد ؟ چرا كار خود را بيك پير سالخورده خرف ( مقصود عمرو ) مىسپاريد كه او نمىداند از كجا آمده و بكجا خواهد رفت ؟ عمرو ( با شنيدن اين تحقير ) خواست