ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
103
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
فرا رسيد . آن جنگ را نبرد سلاسل خواندند ( ذات السلاسل ) . قباذ و انوشجان هم نجات يافتند و خالد اسلحه و لباس هرمز را بغنيمت اختصاصى ربود كه كلاه او صد هزار ( درهم ) قيمت داشت زيرا كلاه بدين علامت شرف سرداران بزرگ است كه بتدريج تاج سالارى را بر سر مىگذارند و با حصول مرتبه و منصب بر قيمت كلاه مىافزايند تا به صد هزار برسد ( در حاشيه توضيح داده شده كه سردار بزرگ كه در خور اين كلاه باشد حتما بايد از افراد يكى از خانوادههاى هفتگانه باشد كه شرف او كامل باشد تا بتواند چنين تاجى بر سر بگذارد . توضيح اينكه هرمز قصد غدر و خيانت داشته و عده را پنهان كرده بود ثابت نشده و در طبرى و تواريخ ديگر چنين آمده كه قعقاع در قتل هرمز شركت كرده بود چون ديد كه خالد نزديك است مغلوب شود بر خلاف جوانمردى دو مرد بقتل يك مرد شركت جستند و كمين داشتن را عذر و بهانه ناجوانمردى كرده بودند و غدر و خيانت از آنها بروز كرد نه از ايرانيان . م ) خالد خبر پيروزى را با خمس غنايم نزد ابو بكر فرستاد آنگاه لشكر كشيد تا به محل پل بزرگ بصره رسيد و مثنى بن حارثه را بدنبال گريختگان روانه نمود . معقل بن مقرن را هم بابله ( نزديك بصره ) فرستاد كه آن را گشود و اموال و گرفتاران ( زنان ) فرستاد . اين روايت مخالف عقيده ناقلين اخبار است زيرا آنچه شع يا شده عتبة بن غزوان در زمان خلافت عمر بن الخطاب ابله را گشود و آن در سنه چهارده ( هجرى ) بود . مثنى بن حارثه هم قلعه مرأة ( دژ زن ) را محاصره كرد و گشود و آن زن هم مسلمان شد خالد و اتباع او نسبت بكشاورزان تعدى نكردند زيرا ابو بكر آنها را از تعدى منع كرده بود .