ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
81
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
با تو بجنگند . گروههائى را از شهرهاى خود گرد آورده و با پيلان خويش بدين جا كشاندهاند تا اهل خانهء تو را اسير كنند . با نيرنگ و فريب ، خود را در پناه تو قرار دادهاند - و دعوى خداپرستى مىكنند - در صورتى كه از روى نادانى و بىخردى با تو در افتادهاند و از بزرگى و نيرومندى تو انديشه نمىكنند . ) عبد المطلب پس از خواندن شعرهاى بالا حلقه در خانهء كعبه را رها كرد و با ساير مردان قريش كه همراهش بودند به شكاف كوهها پناه برد . در آن جا ماندند تا ببينند كه ابرهه وقتى وارد مكه مىشود چه مىكند . بامداد ابرهه براى ورود به مكه لشكريان خويش را بسيج كرد و آن پيلى را هم كه نامش محمود بود آماده ساخت . همهء وسائل را فراهم آورده بود تا خانهء كعبه را ويران كند و به يمن بر گردد . همين كه آن فيل را به سوى مكه راهى ساختند ، نفيل بن حبيب خثعمى پيش رفت و گوش فيل را گرفت و در گوش او خواند : « از راهى كه رفتهاى ، راست برگرد ! زيرا تو در شهر خدا هستى كه حرمت بسيار دارد . » آنگاه گوش پيل را رها كرد . پيل در همان جا خود را به زمين انداخت و ديگر برنخاست . درين گير و دار نفيل فرصت را غنيمت شمرد و خود را به چابكى از چنگ ياران ابرهه رهانيد و از كوه بالا رفت و گريخت . فيل را هر چه زدند از جاى نجنبيد . سرانجام روى او را به سوى يمن كردند و ناگهان برخاست