ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

78

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مىخواهد . » ابرهه نيز عبد المطلب را به حضور خود پذيرفت . عبد المطلب مردى بزرگ و درشت اندام و با شكوه و خوبروى بود و همين كه ابرهه او را ديد مقدمش را گرامى داشت و به دو احترام گذاشت و از تخت خود برخاست و به سوى او رفت و بر روى فرش نشست و او را در كنار خود نشاند و به مترجم خود گفت : « از او بپرس كه چه نيازى دارد ؟ » مترجم پرسيد و عبد المطلب پاسخ داد : « حاجت من اين است كه دويست شترى كه از من گرفته شده ، به من برگردانند . » ابرهه كه انتظار شنيدن چنين سخنى را نداشت سرد شد و به مترجم گفت : « به او بگو : من اول كه تو را ديدم ، فريفتهء ديدارت شدم ولى وقتى با من سخن گفتى ، از تو بيزار شدم . آيا با من از شتران خود حرف مىزنى و از خانه‌اى كه دين تو و دين پدرانت بدان بستگى دارد و من براى ويران كردنش آمده‌ام چيزى نمىگوئى ؟ » عبد المطلب پاسخ داد : « من صاحب شتران خود هستم و به حفظ مال خود علاقمندم . خانهء كعبه نيز صاحبى دارد كه آن را خود حفظ خواهد كرد . » ابرهه گفت : « خداى تو از آمدن من تا اين جا جلوگيرى نكرد . » آنگاه دستور داد تا شترهاى عبد المطلب را به دو باز دهند . عبد المطلب آنها را گرفت و بست و قربانى كرد و در حرم كعبه پخش نمود تا بدانها دستبردى زده شود و موجب خشم خدا