ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

72

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ولى انوشيروان اظهار بىاطلاعى كرد . شب‌هاى بعد نيز شاهنشاه ايران باز همان دستور را داد و كسان وى همان آتش‌سوزى را به راه انداختند و پادشاه تركان پيش انوشيروان آمد و بناى ناله و شكايت را گذاشت . انوشيروان باز اظهار تأسف كرد و نسبت به دو مهر و محبت نمود و خود را بىاطلاع نشان داد . بعد انوشيروان دستور داد تا قسمتى از لشكرگاه خودش را نيز كه انبار علوفه بود ، آتش بزنند . بامداد از پادشاه تركان گله كرد و گفت : « چون گمان مىبردى كه آتش گرفتن قسمتى از لشكرگاه تو كار ايرانيان است مىخواستى تلافى كنى ! » پادشاه تركان سوگند ياد كرد كه از چنين پيشامدى هيچ آگاهى ندارد و هيچ دستورى در اين باره نداده است . انوشيروان كه طبيعتا انتظار چنين پاسخى را داشت ، گفت : « پس شايد لشكريان ما از صلحى كه با هم كرده‌ايم ناراضى هستند زيرا ديگر جنگى در ميان نيست كه پاداشى بگيرند يا غارتى بكنند . بنا بر اين من مىترسم دست به كارى بزنند كه بالاخره ميان ما آشوبى بر پا كنند و كار ما باز به دشمنى بكشد . از اين رو ، بهتر است به من اجازه بدهى تا در اين جا يك ديوار مرزى بكشم كه در ميان من و تو حائل باشد . بر اين ديوار هم دروازه‌هائى قرار مىدهيم ، تا هيچ كس نتواند به سرزمين شما قدم گذارد مگر كسى كه شما مىخواهيد . همچنين ، هيچ كس هم نتواند به خاك ما در آيد مگر كسى كه از ما اجازه بگيرد . » خاقان ترك اين پيشنهاد را پسنديد . انوشيروان از كرانهء دريا ديوارى ساخت و آن را تا بالاى