ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
50
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
قباد همين پيشنهاد را به حارث بن عمرو كندى كرد و او پذيرفت . بدين جهة قباد فرمانروائى حيره و نواحى ديگر را به حارث سپرد و منذر را از پادشاهى انداخت و از آن سرزمين راند . مادر انوشيروان روزى در نزد قباد بود كه مزدك از در درآمد و همين كه چشمش به مادر انوشيروان افتاد ، به قباد گفت : « اين زن را به من واگذار تا كام دل ازو برگيرم . » قباد گفت : « او در اختيار تست » . انوشيروان كه غيرتش اجازهء تحمل اين ننگ را نمىداد ، در ميان پريد و از مزدك خواهش كرد كه مادرش را به وى ببخشد . در خواهش خود تا توانست اصرار كرد و حتى پاى مزدك را بوسيد تا مزدك از مادرش دست برداشت . اين رويداد در دل انوشيروان سخت اثر گذاشته بود و هيچگاه آن را فراموش نمىكرد . قباد كه پيرو مزدك بود بدين حال در گذشت و انوشيروان به پادشاهى نشست . منذر بن ماء السماء كه در زمان قباد از پادشاهى حيره بر كنار شده بود ، همين كه خبر در گذشت قباد را شنيد ، روى به درگاه انوشيروان نهاد چون مىدانست كه انوشيروان با پدر خود ، به خاطر پيروى او از مزدك و آئين وى ، مخالفت مىورزيده است . انوشيروان براستى منكر آئين يزدك بود و آن را زشت و ناپسند مىشمرد . او در آغاز شاهنشاهى خود روزى بار عام داد و در آن روز مزدك و همچنين منذر به حضور او بار يافتند . انوشيروان به آن دو تن رو كرد و گفت :