ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
33
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اندازهاى روشن مىشد كه ديگر نيازى به چراغ نبود . صاحب خانه كه او را خريده بود از اين ويژگى او به شگفتى افتاد و فريفتهء وى شد و از دين او پرسيد . او از دين خود كه پرستش خداى يگانه بود ، وى را آگاه ساخت و كيش وى را كه بتپرستى بود ، نكوهش كرد و گفت : « اگر من از خدائى كه مىپرستم درخواست كنم ، بىگمان اين درخت خرما را خشك خواهد ساخت . » ارباب او گفت : « اگر توانستى چنين كارى بكنى ما به دين تو در مىآئيم و كيشى را كه اكنون داريم رها مىكنيم . » فيميون نماز خواند و به درگاه خداى بزرگ دعا كرد . ديرى نگذشت كه خداوند بادى برانگيخت كه درخت را خشك كرد و از جاى بركند . مردم نجران كه چنين ديدند پيرو آئين او شدند . و او مردم را از بتپرستى رهانيد و به دين عيسى در آورد . پس از اين واقعه ، رويدادهائى براى آنان پيش آمد كه در هر سرزمينى براى مسيحيان پيش آمده است . بنا بر اين ، ريشه مسيحيت در نجران از آن جاست . و نيز محمد بن كعب قرظى گفته است : مردم نجران بتپرستى مىكردند و در قريهاى از قريههاى نجران جادوگرى مىزيست كه مردم فرزندان خود را پيش وى مىفرستادند تا به ايشان جادوگرى بياموزد . فيميون مردى خداپرست بود كه دين عيسى بن مريم عليه السلام را داشت و ناشناس مىزيست و در هر قريهاى كه شناخته مىشد ، از آن جا مىرفت و به قريهء ديگر كوچ مىكرد .