ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
28
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
سخن دربارهء پادشاهى ذو نواس و داستان اصحاب اخدود يكى از شاهزادگان يمن زرعهء ذو نواس بن تبان اسعد بن كرب بود . ذو نواس ، هنگامى كه برادرش حسان كشته شد ، خرد سال بود . بعد كه بزرگ شد و به سن بلوغ رسيد ، پسرى زيبا و خوش اندام گرديد . لختيعه همين كه از وجود چنين پسرى خبر دار شد ، در پى او فرستاد تا او را به نزدش ببرند و با او همان كار زشت را انجام دهد كه با پسران ديگر انجام مىداد . ذو نواس ، كه از رفتن به پيش او چارهاى نداشت ، تدبيرى انديشيد و آن اين بود كه كاردى بسيار تيز و نازك در كفش خويش - ميان كف كفش و كف پا - پنهان كرد . آنگاه همراه فرستادهء لختيعه به نزد او رفت . همين كه لختيعه با او در غرفه خلوت كرد ، ذو نواس او را