ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

169

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كشتن فرخان را داد . شهربراز باز جواب داد كه كشتن دلاورى مانند فرخان روا نيست . خسرو پرويز سومين نامه را دوباره نگاشت و او باز از انجام آن كار خوددارى كرد . سرانجام خسرو پرويز در طى نامه‌اى شهربراز را از كار بر كنار و فرخان را به فرماندهى لشگر گماشت شهربراز از اين فرمان پيروى كرد و از كار خود كناره گرفت و آن را به فرخان واگذاشت . فرخان بر كرسى فرماندهى نشسته بود كه پيكى رسيد و نامه‌اى از سوى خسرو پرويز آورد . نامه را گرفت و گشود و ديد شاهنشاه ايران فرمان قتل شهربراز را داده است . همين كه نامه را خواند ، بر آن شد كه شهربراز را بكشد . شهربراز گفت : « پس به من مهلت بده تا وصيت خود را بنويسم . » فرخان به او مهلت داد . شهربراز جعبه‌اى را آورد و درش را گشود و سه نامهء خسرو پرويز را از آن بيرون كشيد و به فرخان نشان داد و گفت : « من سه بار به اين نامه‌ها پاسخ منفى دادم و تو را نكشتم ، و اكنون تو به دريافت نخستين نامه مىخواهى خون مرا بريزى ؟ » برادرش كه چنين ديد ، به پوزش خواهى پرداخت و منصب فرماندهى سپاه را كه نخست با شهربراز بود بار ديگر به دو برگرداند . بعد اين دو برادر با يك ديگر قرار گذاشتند كه با فرمانرواى روم همدست شوند و با خسرو پرويز بجنگند و حق ناشناسى او را تلافى كنند .