ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
159
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كه بهرام چوبين در غياب او به مدائن برود و از نو هرمز را به پادشاهى بنشاند . و هرمز هم به پادشاه روميان پيام بفرستد كه به ايشان يارى ندهد و همه را بر گرداند . فرمانرواى روم نيز دست رد به سينهء ايشان گذارد .
--> [ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : اگر براستى خدمتگزار او بودى ، چرا از فرمان او سر پيچيدى و گردنكشى كردى ؟ » بهرام چوبين جواب داد : « در نتيجهء تحريكات تو بود كه من عاصى شدم زيرا اين تو بودى كه از من در پيش پدرت آنقدر بدگوئى كردى كه او دربارهء من بدگمان شد ! تو بودى كه نگذاشتى پدرت حق خدمت مرا بشناسد . ولى من اكنون مراتب حقشناسى را دربارهء او بجاى مىآورم و بار ستم را از دوش او بر مىدارم و سلطنت را از تو مىگيرم و به او مىدهم . » خسرو پرويز گفت : « از بد نهادى مانند تو كار نيك بر نمىآيد . » در اين جا گفت و گوى آن دو پايان يافت و هر يك به سوى لشكرگاه خود رفت . روز بعد كه هر دو سپاه در برابر يك ديگر قرار گرفتند ، بهرام چوبين ، پيش آمد و نزديك سپاه خسرو پرويز رفت و به سربازان او گفت : « اى سرهنگان ايرانى ، و اى سربازان دلير ، شرم نداريد كه هرمز را با آن همه سيرت نيكو و آن همه داد و دهش ، از تخت سلطنت برداشتيد و خود را رسوا كرديد ؟ اكنون من از خدا يارى مىخواهم تا مرا مدد فرمايد كه حق را به حقدار برسانم . » بقيه ذيل در صفحه بعد