ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

149

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پس از آن كه صرف غذا به پايان رسيد ، به ايشان گفت : « آيا در اين كاخ عيبى مىبينيد ؟ » همه پاسخ دادند : « هيچ عيبى ندارد . » ناگهان مردى برخاست و گفت : « اين ساختمان سه عيب بزرگ دارد : يكى آنكه مردم سراى خود را در جهان قرار مىدهند و تو جهان را در سراى خود قرار داده‌اى . زيرا حياط و خانه‌هاى آن را بيش از اندازه پهناور گرفته‌اى و اين باعث مىشود كه در تابستان خورشيد زياد در آن بتابد و گرما ساكنان آن را آزار دهد و در زمستان هم سرماى بسيار باعث زحمت شود .

--> [ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : متوارى شدن خسرو پرويز خاطرش آسوده شد و سپاه خود را از رى بسيج كرد و روى به مدائن نهاد . هرمز همين كه از لشكركشى او خبردار شد ، دريافت كه دربارهء بهرام اشتباه كرده است . اين بود كه يزدان بخش را بخواند و گفت : « اين فتنه‌اى بود كه تو به پا كردى . به همين جهة خود بايد براى عذر خواهى پيش بهرام به روى و بگويى : من اين كار را كرده‌ام و خطا كرده‌ام . بهرام كريم است و تو را عفو كند . » وزير اجابت كرد و برفت . پسر عموئى داشت كه او را نيز با خود برد . اين پسر عم براى اين كه به بهرام چوبينه خدمتى كرده باشد ، يزدان بخش را در راه كشت و سرش را برگرفت و پيش بهرام برد و گفت : « سر دشمن تو را آوردم كه دربارهء تو بدگوئى كرد و پادشاه را نسبت به تو خشمگين ساخت . » بقيه ذيل در صفحه بعد