ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

75

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

رستم نيز به بهترين گونه‌اى در آموزش و پرورش او كوشيد و از دانش‌ها و سواركارى و راه و روش‌هائى كه پادشاهان بدان نيازمندند ، همه را به دو آموخت و هنگامى كه در آنچه مىخواست به دو بياموزد سرآمد شد ، او را به نزد پدرش برد . كيكاووس به ديدن فرزند برومند خود ، سياوش ، كه در روى و خوى بىهمانند بود ، شاد شد . پدر او ، كيكاووس ، تازه با دختر افراسياب پادشاه تركان ، و به گفته‌اى : با دختر پادشاه يمن زناشوئى كرده بود . اين زن به ديدن سياوش فريفتهء وى شد و او را به آغوش خويش فرا خواند . ولى سياوش از پذيرفتن درخواست وى خوددارى كرد . او نيز كينهء سياوش را به دل گرفت و از او به اندازه‌اى در پيش پدرش بدگوئى كرد كه كيكاووس را به دو خشمگين ساخت . سياوش كه چنين ديد از رستم خواهش كرد تا از كيكاووس بخواهد تا وى را به جنگ افراسياب بفرستد زيرا روابط كيكاووس و افراسياب تيره شده بود . او بدين تدبير مىخواست از پدر خود دور ، و از گزند نيرنگ زن پدر خود آسوده باشد . رستم نيز چنين كرد و در پى سفارش رستم ، كيكاووس ، فرزند خود ، سياوش را با لشكرى انبوه به جنگ افراسياب فرستاد . سياوش براى روبرو شدن با افراسياب به سوى شهرهاى توران زمين روانه شد . ولى همين كه بدان سرزمين رسيد با افراسياب آشتى كرد . آنگاه به پدر خود نامه‌اى نوشت و از صلحى كه ميان او و افراسياب واقع شده بود ، او را آگاه ساخت .