ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

52

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

( و به دو از هر چيزى داده شده و تخت بزرگى نيز دارد . ) مردم آن شهر كه در زير فرمان بلقيس به سر مىبردند به جاى اين كه شكر خداوند يكتا را بكنند در برابر خورشيد به سجده مىافتادند . تخت بلقيس ، اورنگى از طلا بود كه گوهرهاى گرانبهائى مانند ياقوت و زبرجد و مرواريد در آن نشانده بودند . بعد كه هدهد به نزد سليمان برگشت و او را از علت دورى و دير كرد خود آگاه ساخت و آنچه ديده بود شرح داد ، سليمان گفت : « اين نامهء مرا بگير و ببر و در پيش او بينداز . » هدهد نامه را گرفت و پيش بلقيس برد . كه در كاخ خود نشسته بود . آن را در اتاق وى انداخت . بلقيس نامه را گرفت و خواند . آنگاه كسان خويش را فرا خواند و گفت : إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ ، إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ ، وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ . . . يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ، أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ . [ ( 1 ) ] ( نامهء بزرگى براى من از سليمان رسيده كه به نام خداى بخشندهء مهربان است و نوشته : در برابر من گردنكشى نكنيد و به فرمان من سر نهيد . اينك اى بزرگان كشور به كار من رأى دهيد . زيرا من تا كنون بىحضور شما هيچ تصميمى نگرفته‌ام . ) قالُوا : نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ ، وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ

--> [ ( 1 ) ] - سوره نمل - آيه‌هاى 29 تا 32