ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

39

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

چنان كه ما بعد به ذكر آن خواهيم پرداخت . سليمان سپيد پوست ، فربه و پر موى بود و جامه سپيد رنگ مىپوشيد . پدرش داود در دورهء زندگى خود با او مشورت مىكرد و از انديشهء او بهره مىبرد . از اين جاست آنچه خداوند در كتاب خود فرموده است : وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ [ ( 1 ) ] ( و - ياد كن اى پيامبر - داود و سليمان را هنگامى كه دربارهء كشتزارى كه گوسپندان آن گروه تباهش كردند ، به داورى پرداختند و ما به حكمى كه دادند ، گواه بوديم . ) داستان چنين بود : گلهء گوسپندى داخل تاكستانى شد و برگ‌ها و خوشه‌هاى انگور را خورد و به تاكستان آسيب رساند . داود درين باره داورى كرد و حكم داد تا همچنان كه گله گوسفند از تاكستان بهره برده ، خداوند تاكستان نيز گوسفندان را در اختيار گيرد و از شير و پشمشان بهره‌ور شود . سليمان گفت : « بجز اين نيز مىتوان حكم كرد . و آن اين است كه تاكستان را به دارندهء گلهء گوسپند بسيارى تا آن را از نو به بار آورد و آسيبى را كه گله بدان رسانده ، از ميان ببرد . گله گوسپند را نيز به خداوند تاكستان دهى كه تا هنگامى كه تاكستان وى به گونهء نخست بر نگشته از پشم و شير آنها بهره‌مند شود . وقتى تاكستان او

--> [ ( 1 ) ] - سوره انبياء - آيه 78